تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 327

مساهمون:

ص٣٢٧
من كشته‌ام و آن گفت كه : من كشته‌ام خداى تعالى اين آيت فرستاد و گفت : شما نكشتيد ايشان را ليكن خداى كشت و تو نينداختى اى محمّد آن سنگريزه و خاك و حربه و تير بلكه خداى تعالى انداخت يعنى آن سنگريزه و آن خاك و آن تير تو نرسانيدى خداى تعالى رسانيد بر وجه معجز تو ، از بهر آنكه اثر آن در هيچ آدمى نيايد و براى آن كرد تا مؤمنان را ابتلا كند و بيازمايد امتحان كردنى نيكو و عطا كند و نعمت دهد ايشان را ، يعنى نصرت دهد ايشان را و غنيمت و اجر و مثوبت تا بدانند كه خداى تعالى بر ايشان چه نعمت كرد از فتح و ظفر با اندكى ايشان و بسيارى دشمن تا شكر اين نعمت بگزارند و خداى تعالى شنوندهء گفتار و دانندهء كردار ايشان است و غرض از اين جمله آن بود تا خداى تعالى نعمت دهد مؤمنان را و ضعيف و سست گرداند كيد و مكر كافران را .

[ سوره الأنفال ( 8 ) : آيات 19 تا 21 ]

إِنْ تَسْتَفْتِحُوا فَقَدْ جاءَكُمُ الْفَتْحُ وَ إِنْ تَنْتَهُوا فَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ إِنْ تَعُودُوا نَعُدْ وَ لَنْ تُغْنِيَ عَنْكُمْ فِئَتُكُمْ شَيْئاً وَ لَوْ كَثُرَتْ وَ أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُؤْمِنِينَ ( 19 ) يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لا تَوَلَّوْا عَنْهُ وَ أَنْتُمْ تَسْمَعُونَ ( 20 ) وَ لا تَكُونُوا كَالَّذِينَ قالُوا سَمِعْنا وَ هُمْ لا يَسْمَعُونَ ( 21 ) اهل مكّه چون خواستند كه از مكّه بيرون آيند دست در استار كعبه زدند و گفتند : اللّهمّ انصر أعلى الجندين و أهدى الفئتين و أكرم الحزبين و أفضل الدّينين ؛ بار خدايا نصرت كن ازين دو لشكر آن را كه بلندتر است ، و ازين دو گروه آن را كه راه يافته‌تر است ، و ازين دو جماعت آن را كه گرامىتر است ، و ازين دو دين آن را كه فاضل‌تر است ، خداى تعالى رسول خود را نصرت كرد بر ايشان و اين آيت فرستاد و ايشان را خطاب كرد بر سبيل تهكّم و گفت : اگر شما فتح و نصرت ميخواستيد فتح و نصرت آمد شما را و ابو جهل روز بدر گفت : اللّهمّ أيّنا كان أفجر و أقطع للرّحم و أتانا بما لا نعرف فاجبهه الغداة « 1 » ، بار خدايا هر كه از ما فاجرتر و قاطع رحم‌تر است و چيزى آورده است بما كه ما آن را نمىشناسيم فردا بر پيشانى وى زن و هلاكش كن . حقّ تعالى دعاى وى
هامش
( 1 ) - كذا در غالب نسخ و در تفسير ابو الفتوح ليكن در نسخهء : « فاضرب على جبهته الغداة »