تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 326

مساهمون:

ص٣٢٦
آمد و گفت : قبضهء خاك بردار و در روى ايشان انداز چون صفها راست كردند رسول صلّى اللّه عليه و آله امير المؤمنين را گفت : پارهء خاك مرا ده امير المؤمنين پارهء خاك و سنگريزه بوى داد نگاه كرد تا چه خواهد كردن ، آن خاك را در روى ايشان انداخت و گفت : شاهت الوجوه ، زشت باد اين رويهاى مشركان ؛ هيچ مشرك نماند كه خداى تعالى پارهء از آن به چشم وى نرسانيد و بدهن و بينى وى ، آنگه مؤمنان روى بدشمنان نهادند و كشتن و اسير كردن گرفتند سعيد بن المسيب گفت : ابى بن خلف الجمحى را روز بدر اسير گرفتند وى خويشتن را باز خريد چون خواست كه برود گفت : اى محمّد اسبى دارم كه او را هر روز فرقى « 1 » از گاو رس مىدهم ترا بدان اسب خواهم كشت رسول صلّى اللّه عليه و آله گفت : من ترا بكشم ان شاء اللّه چون روز احد بود أبى خلف در آمد بر آن اسب نشسته ، مىتاخت تا بنزديك رسول صلّى اللّه عليه و آله رسيد جماعتى مسلمانان پيش او رفتند تا او را بكشند رسول صلّى اللّه عليه و آله گفت : شما رها كنيد ، ايشان دور شدند رسول صلّى اللّه عليه و آله حربهء در دست گرفته بينداخت بر پهلوى وى آمد و چند استخوان پهلوى وى بشكست او را از آنجا بر گرفتند و ميگفتند : باكى نيست كه زخم كارگر نيامده است ، گفت : با من ميگوئيد بخداى كه محمّد مرا طعنهء زد كه اگر بر همهء اهل زمين قسمت كنند همه را هلاك گرداند و من ازين جان نبرم و شما نشنيديد كه محمّد روز بدر گفت كه : من ترا بكشم ان شاء اللّه ؛ و او دروغ نگويد ، او را بر دست گرفته مىبردند هم بر دست ايشان جان بداد در راه او را دفن كردند . و گفته‌اند كه : روز خيبر رسول صلّى اللّه عليه و آله كمانى بخواست و تيرى بدانجا بپيوست و بجانب حصن خيبر انداخت تير آمد و بر كنانه بن ابى الحقيق رسيد و او بر بستر خفته بود و او را بكشت مجاهد گفت : جماعتى صحابه در جماعتى كشتگان خلاف كردند اين گفت كه :
هامش
( 1 ) - ابن هشام در سيره ( ضمن ذكر غزوهء احد ) نسبت به اين قضيه چنين گفته : « و كان أبى بن خلف كما حدثنى صالح بن ابراهيم بن عبد الرحمن بن عوف يلقى رسول اللّه بمكة فيقول : يا محمد إن عندى العوذ فرسا أعلفه كل يوم فرقا من ذرة اقتلك عليه فيقول رسول اللّه : بل أنا أقتلك ان شاء اللّه فلما رجع الى قريش و قد خدشه فى عنقه خدشا غير كبير ؛ فاحتقن الدم قال : قتلنى و اللّه محمد قالوا له : ذهب و اللّه فؤادك ! و اللّه إن بك من بأس ؛ قال : انه قد كان قال لى بمكة : أنا أقتلك ، فو اللّه لو بصق على لقتلنى فمات عدو اللّه بسرف و هم قافلون به الى مكة » در منتهى الارب گفته : « فرق پيمانهء است اهل مدينه را به قدر شانزده رطل يا سه صاع يا چهار ارباع و يحرك او هو أفصح » و « جمحى » نسبت است به « جمح بن عمرو » كه جد أبى مذكور بوده چنان كه نيز ابن هشام در سيره ضمن ذكر قتلاى مشركين در احد گفته : « أبى بن خلف بن وهب بن حذافة بن جمح قتله رسول اللّه بيده » .
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 326 | مير جلال الدين حسينى ارموى (محدث) / أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني / سيد جلال الدين حسينى ارموى (محدث)