عمرو بن العاص و عمرو بن هشام و مخرمه بن نوفل الزهرى با چهل سوار از بزرگان قريش و مال بسيار با خود داشتند از مال تجارت و مبلغى عطر داشتند چون بنزديك بدر رسيدند خبر برسول آمد رسول ياران خود را خبر داد باندكى قوم و بسيارى مال ، بيرون شويد تا باشد كه خداى تعالى روزى شما كند صحابه چون آن شنيدند بطمع مال و غنيمت بيرون شدند بشتاب بىسلاح و با سلاح به گمان آنكه كارزارى نباشد چون ابو سفيان بشنيد كه : رسول صلّى اللّه عليه و آله بر راه ايشان است ضمضم غفارى را بمكّه فرستاد و اهل مكّه را ازين خبر داد و گفت : اگر تقاعد كنيد مالها ببرند و ايشان توانگر شوند و شما درويش ، و ابليس بر صورت سراقه بن جعشم بمكّه آمد و اين خبر داد و گفت : لا غالب لكم اليوم من النّاس و انّى جار لكم ؛ نگر تا نترسيد كه امروز در جهان كسى بر شما غالب نباشد و من يار و همسايهء شماام ، اهل مكّه چون اين بشنيدند حميّت جاهليّت را كار بستند و ندا در مكّه دادند كه هر كه باز پس استد سرايش ويران كنند و مالش غارت كنند و رسول صلّى اللّه عليه و آله از مدينه با لشكر خود بيرون آمد تا بوادئى برسيدند كه آن را ذفران گويند خبر بوى رسيد كه : قريش خبر يافته و ساز كرده مىآيند تا كاروان را حمايت كنند و ببرند رسول صلّى اللّه عليه و آله از آنجا برفت و بروحا آمد جاسوسى را از آن قريش بگرفت و او خبر قوم بگفت و رسول صلّى اللّه عليه و آله نيز جاسوسى فرستاد نام او عبد اللّه بن اريقط باز آمد و خبر قوم آورد و كاروان در پيش افتاد جبرئيل آمد و گفت : يا رسول اللّه خداى تعالى ترا وعده ميدهد كه يك طايفه ازين دو گروه يعنى عير يا قريش ترا خواهد بودن ؛ صحابه اختيار عير كردند و رسول صلّى اللّه عليه و آله با صحابه مشورت كرد كه چه صلاح باشد از پى عير رويم يا با نفير كه قريشيانند كارزار كنيم ؟ قوم به دو گروه شدند بعضى با كاروان و بعضى با لشكر قريش و هر كه نه با اين بود و نه با آن در آن روز در شمار نبود تا مثل شد اين حديث در حقّ كسى كه او را باز نيابند در خير و شرّ و نيك و بد و گفتند : لا فى العير و لا فى النفير ، صحابه هر كسى برخاستند و سخنان نيكو گفتند مقداد بن عمرو گفت : يا رسول اللّه آنجا كه ميروى برو كه ما در خدمت تو آئيم ما آن نگوئيم كه بنى اسرائيل پيغمبر خود را گفتند : اذهب انت
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 317
مساهمون: مير جلال الدين حسينى ارموى (محدث)
ص٣١٧