تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 318

مساهمون:

ص٣١٨
و ربّك فقاتلا انّا هيهنا قاعدون ؛ بخداى كه اگر فرمائى در آتش رويد ، در آتش رويم ، و اگر بر دريا گذر فرمائى باز نه ايستيم ، رسول صلّى اللّه عليه و آله ديگر باره مشورت با سر گرفت : سعد معاذ گفت : يا رسول اللّه همانا كه ما را ميخواهى به اين تعريض كه انصار يانيم ؟ - گفت : بلى ، گفت : يا رسول اللّه ما دست بيعت به تو داده‌ايم و بخداى و به تو ايمان آورده‌ايم اگر فرمائى ؛ در دريا شويم و طاعت تو داريم و با تو بر سر آن عهد و پيمانيم كه كرده‌ايم ، رسول صلّى اللّه عليه و آله شادمانه شد و اين معنى از بهر آن كرد كه ايشان چون با رسول صلّى اللّه عليه و آله بيعت كردند بعقبه گفتند : يا رسول اللّه تو هنوز در ذمام ما نه‌اى تا بخانهء ما نرسى چون بسراى ما فرود آمده باشى ما ترا حمايت كنيم ، رسول انديشه كرد كه نبايد كه براى آنكه ما از مدينه بيرون آمده‌ايم انصاريان گمان برند كه اين ذمام و رعايت براى ايشان واجب نيست چون سعد معاذ آن بگفت رسول صلّى اللّه عليه و آله واثق شد و گفت : سيروا على اسم اللّه و بركته و أبشروا ، كه خداى تعالى يكى را ازين دو طايفه يعنى عير يا نفير مرا وعده داده است و در عير ابو سفيان بود با جماعتى و در نفير ابو جهل بود با لشكرى ، اصحاب رسول صلّى اللّه عليه و آله را ميل بكاروان بود و انديشه نميكردند كه اگر ايشان از پى كاروان بروند قريش از پس ايشان بيايند و كاروانيان روى باز پس كنند و ايشان را در ميان گيرند و رسول صلّى اللّه عليه و آله را قريش مىبايست از آنجا كه ميدانست كه چون ايشان كشته شده باشند « 1 » مال ايشان جمله وى را بود پس اين است كه خداى تعالى خبر ميدهد كه :
[ كَما أَخْرَجَكَ رَبُّكَ مِنْ بَيْتِكَ بِالْحَقِّ وَ إِنَّ فَرِيقاً مِنَ الْمُؤْمِنِينَ لَكارِهُونَ * يُجادِلُونَكَ فِي الْحَقِّ بَعْدَ ما تَبَيَّنَ كَأَنَّما يُساقُونَ إِلَى الْمَوْتِ وَ هُمْ يَنْظُرُونَ ]
ايشان اين حالت را كاره‌اند چنان كه حالت رفتن ترا ببدر كاره بودند و اين آن بود كه خداى تعالى ترا بيرون آورد از خانهء تو اندر مدينه كه مهاجر و مسكن تو بود بيرون آوردنى بحقّ و حكمت و صواب ، و جمعى از مؤمنان آن را كاره بودند با تو مجادله ميكردند در آنچه حقّ بود در رفتن بسوى لشكر قريش پس از آنكه ايشان را روشن شد كه آن حقّ است و از قبل خداى است و بفرمان وى است و رفتن ايشان از غايت كراهت چنان بود كه
هامش
( 1 ) - در تفسير ابو الفتوح : « كه چون قريش را اسير كرده باشند » .