تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 316

مساهمون:

ص٣١٦
تا عبد اللّه مسعود را ديديم وى را ازين خبر كرديم گفت : شما را مىبايست گفتن كه : اگر راست ميگوئيد قطع كنيد كه از اهل بهشتيد كه مؤمن حقيقى لا محاله بهشتى بود و سفيان ثورى گفت : هر كه او گواهى دهد كه مؤمن است حقّا و قطع نكند بر آنكه او از اهل بهشت است او بنيمهء آيت مؤمن بود و بنيمهء ديگر كافر .

[ سوره الأنفال ( 8 ) : آيات 5 تا 10 ]

كَما أَخْرَجَكَ رَبُّكَ مِنْ بَيْتِكَ بِالْحَقِّ وَ إِنَّ فَرِيقاً مِنَ الْمُؤْمِنِينَ لَكارِهُونَ ( 5 ) يُجادِلُونَكَ فِي الْحَقِّ بَعْدَ ما تَبَيَّنَ كَأَنَّما يُساقُونَ إِلَى الْمَوْتِ وَ هُمْ يَنْظُرُونَ ( 6 ) وَ إِذْ يَعِدُكُمُ اللَّهُ إِحْدَى الطَّائِفَتَيْنِ أَنَّها لَكُمْ وَ تَوَدُّونَ أَنَّ غَيْرَ ذاتِ الشَّوْكَةِ تَكُونُ لَكُمْ وَ يُرِيدُ اللَّهُ أَنْ يُحِقَّ الْحَقَّ بِكَلِماتِهِ وَ يَقْطَعَ دابِرَ الْكافِرِينَ ( 7 ) لِيُحِقَّ الْحَقَّ وَ يُبْطِلَ الْباطِلَ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُجْرِمُونَ ( 8 ) إِذْ تَسْتَغِيثُونَ رَبَّكُمْ فَاسْتَجابَ لَكُمْ أَنِّي مُمِدُّكُمْ بِأَلْفٍ مِنَ الْمَلائِكَةِ مُرْدِفِينَ ( 9 ) وَ ما جَعَلَهُ اللَّهُ إِلاَّ بُشْرى وَ لِتَطْمَئِنَّ بِهِ قُلُوبُكُمْ وَ مَا النَّصْرُ إِلاَّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ ( 10 ) حقّ سبحانه و تعالى ميفرمايد كه : اى محمّد ترا بر سبيل مجادله مىپرسند از انفال و تو آنان را از گفتار ما بيان كردى كه حقّ كيست و ايشان آن را كاره‌اند و با تو جدال كردند آنگه خداى تعالى ترا گفت كه : از خانه بيرون شو بطلب عير چون بيرون شدى و ابو جهل از بهر حمايت ايشان از مكّه بيرون آمده بود و خداى تعالى ترا وعدهء نصرت داد بر عير كه كاروان قريش است يا بر نفير كه لشكر ابو جهل است و تو ايشان را دعوت با جنگ ابو سفيان كردى و ايشان آن را كاره بودند ، و همچنين كاره‌اند آن حكمى را كه در انفال و قسمت غنائم كردهء آنجا كاره بودند تو برفتى و با كراهت ايشان ننگريستى اينجا نيز بفرمان خداى برو و با كراهت ايشان منگر . قصّهء اين آيت آن است كه عبد اللّه عباس و عبد اللّه زبير و سدى روايت كرده‌اند كه : مردى نام او كرز بن جابر القرشى بر گلّهء مدينه غارت كرد و براند تا بمنزلى رسيد كه آن را صفرا خوانند خبر برسول صلّى اللّه عليه و آله رسيد بر اثر او برفت او را در نيافت باز آمد و آن سال مقام كرد خبر آمد كه : ابو سفيان از شام مىآيد با كاروانى از آن قريش