شده است كه شيطان پيغمبر را وسوسه نتواند كردن و گرد او نتواند گرديدن تو از وسوسهء وى پناه با خداى ده و با درگاه او گريز تا او ترا از شرّ شيطان نگاه دارد و از مكر او ، خداى تعالى شنواست وسواس شيطان را ، داناست باحوال شما آنگه ذكر متّقيان و پرهيزگاران كرد و گفت :
[ إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْا ]
آن كسانى كه متّقى و پرهيزگار و خداى ترس باشند چون وسوسهء « 1 » از شيطان بايشان رسد يا رنجى كه از جنس سودا و جنون باشد با ياد آورند خداى را و اوامر و نواهى وى را كار بندند و نام خداى را برند مجاهد گفت كه : اين مردى باشد چون خواهد كه معصيتى كند خداى را ياد كند و آن معصيت را رها كند و
هامش
( 1 ) « وسوسه » معنى [ طائف ] است و نص عبارت ابو الفتوح در اين مورد نسبت ببيان اين لغت و ترجمهء آيه اين است ( ج 2 چاپ اول ص 504 - 503 )« إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّيْطانِ، الاية ، ابن كثير و كسائى و ابو عمرو خواندند و اهل بصره [ طيف ] بىالف باقى قراء [ طائف ] با الف و هر دو لغت است كالميت و المائت و بعضى اهل علم فرق كردند ابو زيد گفت : طاف الرجل اذا اقبل و ادبر و اطاف يطيف اذا جعل يستدبر بالقوم و يأتيهم من نواحيهم ، و طاف الخيال يطيف طيفا إذا ألم فى المنام بعضى دگر گفتند : الطائف ما طاف بك من وسوسة الباطل .
[ طائف ] آن وسوسه باشد كه ترا در دل آيد از باطلى و « طيف » ديوانگى باشد و « طيف » نيز خيال باشد قال : و مر طيف على الاهوال طراف ، و قال الاعشى :و تصبح من غيب السرى و كأنما * ألم بها من طائف الجن اولقحق تعالى گفت : آنان كه متقى و پرهيزگار و خدا ترس باشند چون وسوسهء از شيطان بايشان رسد يا رنجى كه جنس سود او جنون باشد [ تذكروا ] خداى را ياد كنند و نام خداى برند عبد اللّه عباس گفت : « طائف » نزغتى باشد از نزغات شيطان كلبى گفت : گناهى ، مجاهد گفت : خشمى [ تذكروا ] خداى را ياد كنند بعضى دگر گفتند . تفكر كنند در آلاء و نعماء خدا ، ابو روق گفت : ابتهال و تضرع كنند با خداى تعالى سعيد جبير گفت : اين مردى باشد كه خشم گيرد خداى را ياد كند خشم فرو برد مجاهد گفت : آن مردى باشد كه معصيتى خواهد كردن خداى را ياد كند رها كند آن معصيت را ، سدى گفت : چون ياد كند توبه كند بعضى ديگر گفتند : انديشه كند در آنچه خلاص او در آن بود و آن توبه است توبه كند[ فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ ]اذا مفاجات راست كه نگاهى كنى ايشان مبصر و مستبصر باشند و اين عبارت بود از سرعت ، و بعضى از علماء گفتند : المتقى من يشتهى فينتهى و يبصر فيقصر » .