ميگويد : اى محمّد بگوى ايشان را كه : ولىّ من و يار من و ياور من آن خدائى است كه كتاب قرآن فرستاد او مرا نگاه دارد و نصرت دهد و بنفس خود متولّى كار صالحان شود و با كسى نگذارد و آنان كه شما ايشان را مىپرستيد بدون خداى از بتان شما را نصرت نتوانند كرد و يارى نتوانند داد و خود را هم يارى نتوانند كرد از آنجا كه جماداند صلاحيت حيّى و قادرى ندارند .
[ وَ إِنْ تَدْعُوهُمْ إِلَى الْهُدى لا يَسْمَعُوا ]
و اگر ايشان را بخوانند با هدى و دين اسلام و راه راست ، بنشنوند ، از آنجا كه آلت شنيدن ندارند و گفتهاند كه : سماع بمعنى قبول است يعنى قبول نكنند و نپذيرند و تو اى محمّد مىبينى ايشان را كه در تو مىنگرند و نمىبينند يعنى ايشان با نگرندگان مىمانند از آنجا كه صورت ايشان چنان ساختهاند كه چون كسى كه در ايشان مىنگرد مىپندارد كه مىنگرند و تقليب حدقه ميكنند تا چيزى را بينند ، و گفتهاند كه : مراد به اين مشركانند يعنى به تو مىنگرند آثار و افعال تو مىبينند امّا به آن منتفع نميشوند پس گوئى چنان است كه نمىبينند آنگه رسول را صلّى اللّه عليه و آله فرمود بمسامحه و مساهله در معامله و معاشرت و مكارم اخلاق را كار بستن و ترك تشديد و تعسير كردن و گفت :
[ خُذِ الْعَفْوَ ]
فراگير بر ايشان آنچه بر ايشان آسانست بىمشقّتى و كلفتى عبد اللّه عباس گفت : و سدى كه : مراد آنست كه آنچه به تو دهند از زكات اموال و صدقات براى درويشان و حقوقى كه واجب باشد بر ايشان آنچه عفو و سهل باشد از ايشان بستان و استقصا و مبالغت مكن و گفتند كه : اين پيش از نزول آيت صدقات بود و چون وجوب زكات آمد اين آيت منسوخ شد و واجب شد گرفتن زكات بطوع و كره و از بهر آن بود كه چون آيت زكات آمد رسول صلّى اللّه عليه و آله عمّال را فرمود بگرفتن زكات و بهر شهرى و قبيلهء عاملى فرستاد و بر عموم حمل كردن اولىترست و ديگر وى را فرمود كه :
[ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ ]
مردمان را بنيكوئى فرماى بطاعت خداى از واجبات و مندوبات