تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 302

مساهمون:

ص٣٠٢
و قرشى « 1 » و ايشان از خداى فرزند صالح خواستند چون خداى تعالى ايشان را بداد آنچه طلب كردند ايشان مر خداى را در آنچه ايشان را داد شريك پديد كردند از آنجا كه ايشان را چهار فرزند نرينه بود يكى عبد مناف نام كردند و يكى عبد العزّى و يكى را عبد قصىّ و يكى را عبد الدار و اين وجوه در معنى آيت نيكوست . امّا آنچه گفته‌اند كه : اين جمله آدم و حوّا كرده‌اند نيكو نيست و آن آنست كه گفتند كه : چون حوّا بار گرفت ابليس با او آمد بر صورت شخصى و او را گفت كه : تو دانى كه آنچه در شكم تست چيست ؟ - گفت : نه ، گفت : چه ايمن باشى كه حيوانى باشد از جنس آنكه در زمين است از سگ و خوك و غير آن كه زمين از جنس ايشان مملوّ است و از جنس شما كسى نيست ، حوّا گفت : من چكنم ؟ - گفت : من مردىام كه مرا از خداى تعالى منزلتى هست و دعائى مستجاب دانم ؛ اگر من دعا كنم فرزندان شما از جنس شما آيد ، گفت : پس دعا كن ، گفت : نكنم تا آنكه شرط كنى كه چون بر زمين آيد عبد الحارثش نام كنى ؛ و ابليس را نام حارث بود ، شرط كردند كه چنين كنند چون بزاد عبد الحارثش نام نهاد فذلك قوله تعالى
[ جَعَلا لَهُ شُرَكاءَ فِيما آتاهُما ]
. و اين از جملهء افتراء عظيم است كه بر حوّا و آدم نهادند آدم پيغمبر و خليفه بود منزّه و معصوم از معاصى و جملهء پيغمبران از گناه صغيره و كبيره معصوم باشند اگر نباشند طبع را از قبول قول ايشان نفرت باشد و چون روا نبود كه ايشان گناه صغيره و كبيره كنند چگونه روا باشد كه ايشان شرك و كفر كنند ؟ ! و اين روا ندارد الّا كسى كه پيغمبر نباشد و پيغمبر را نشناسد . و خوانده‌اند كه [ جعلا له شركا ] « 2 » و « شرك » نصيب بود يعنى او را خداوند نصيبى
هامش
( 1 ) در بعضى نسخ : « قريشى » و هر دو نسخه درست است زيرا در نسبت به « قريش » اين هر دو وجه جايز است . ( 2 ) نص عبارت تفسير ابو الفتوح ( ره ) اين است ( ج 2 چاپ اول ؛ ص 501 - 500 ) « اهل مدينه و ابو بكر خواندند و عكرمه و اعرج در شاذ [ جعلا له شركا ] بكسر الشين و اسكان الراء على المصدر ، آنگه او را چند تقدير بود يكى آنكه « شرك » بمعنى « شريك » باشد كالصوم بمعنى الصائم و الفطر بمعنى الفطر و تقديرى دگر آن بود كه