تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 297

مساهمون:

ص٢٩٧
چون وى شخصى را با كمال عقل و وفور فضل و حلم و سكينه و وقار و اجتماع خصال خير ديوانه خواندن جز ديوانگى ايشان نباشد و جمع كردن ميان دو صفت متناقض هم از ديوانگان آيد وى را گاهى ديوانه خواندند و گاهى كاهن و ساحر ، و سحر و كهانت از كسى آيد كه بغايت عقل و ذكا باشد و هيچ عاقل روا ندارد كه اين دو لفظ در حقّ كسى بيكبار بگويد و ليكن ايشان از سر تحيّر و سرگشتگى چون اخبار غيب شنيديد گفتند كه : كاهن است ، و چون معجزات خارق عادت ديدند گفتند كه : ساحر است ، و چون نظم قرآن يافتند كه عرب و عجم از آن نظم عاجز بودند گفتند كه : شاعر است و چون خداى را بيچون و چگونه و بىمثل و بىمانند و بىجاى و بىمكان و بىضدّ و ندّ خواند ؛ گفتند كه ديوانه است ، از آنكه آنچه او ميگويد نتواند بودن ، خداى تعالى گفت : او ديوانه نيست او بيم كنندهء هويداست و ترسانندهء ظاهر خلايق را از عذاب و عقوبت ، آنگه گفت :
[ أَ وَ لَمْ يَنْظُرُوا ]
آيا نظر نميكنند در ملكوت آسمان و زمين در آسمان نگاه نميكنند كه آن را با عظم خلق و ثقل جرمش چگونه معلّق در هوا بداشته است بى عمادى و ستونى از زير آن و بىعلاقهء از زبر آن ، و مزيّن گردانيده او را بستارگان ، هفت ستاره در دوازده برج ميگرداند بحسابى راست و سيرى متفاوت ، و در زمين گسترده بانواع نباتات و خلايق و اصناف بدايع از جمادات و حيوانات ، و در آنچه خداى تعالى بيافريد از هر چه نام شىء برو واقع شود يعنى هر چه اين نام بر اوست آفريدهء اوست امّا بواسطه و امّا بىواسطه ، و نيز در آن انديشه نميكنند كه شايد بود و تواند كه مرگ بايشان نزديك آمده باشد تا اين انديشه داعى باشد ايشان را به آنكه درين احتياطى كنند مآل و مرجع خود را نگرند و از دنيا و حرص دنيا دور شوند و به آن نزديك شوند كه ايشان را عزّى ابدى و فخرى جاودانى باشد و چون با اين حديث كه قرآن است ايمان نمىآرند با غايت فصاحت و بلاغت كه آن راست و جملهء عالميان را پست و عاجز گردانيد از آوردن نظير آن بكدام حديث ايمان خواهند آوردن ؟ ! آنگه گفت :
[ مَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ فَلا هادِيَ لَهُ ]
هر كه را خداى تعالى اضلال كند يعنى هر كه را خداى تعالى به تكليف امتحان كند تا او عند آن ضالّ شود او را هادئى نباشد كه او را دليلى آورد و برهانى انگيزد بمانند آن
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 297 | مير جلال الدين حسينى ارموى (محدث) / أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني / سيد جلال الدين حسينى ارموى (محدث)