تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 294

مساهمون:

ص٢٩٤
است و آن آنست كه معنى
[ وَ لَقَدْ ذَرَأْنا ]
اين بود كه : ما بيافرينيم در نشأهء ثانيه بسيارى از جنّ و انس تا بدوزخ بريم بر وجه استحقاق گناهى كه كرده باشند و كفرى كه آورده باشند چنان كه معنى
[ وَ نادى أَصْحابُ النَّارِ ]
اين است كه آواز دهند و ندا كنند نه آواز دادند و ندا كردند ، برين وجه لام بر اصل خود باشد ؛ آنگه گفت :
[ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ ]
ايشان غافلانند از كار آخرت و بهشت و دوزخ و ثواب و عقاب و از تدبّر و تأمّل در آيات و حجج .
[ وَ لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنى ]
و خداى راست نامهاى نيكو چون ذكر كافران كرد و مذمّت و ملامت ايشان مؤمنان را ترغيب كرد بدعا كردن و خداى را خواندن و گفت : خداى را نامهاست نيكوتر ؛ نامهاى خداى تعالى همه نيكو باشد و خداى را نود و نه نام است يا هزار و يك نام ، و معانى آن بعضى راجع با صفات ذات اوست چون قادر و عالم و حىّ و إله ، و بعضى راجع است با صفات فعل چون خالق و رازق و بارئ و مصوّر ، و بعضى فائدهء تمجيد و تقديس ميدهد چون قدّوس و سلام و غنى و واحد ، و گفت :
[ فَادْعُوهُ بِها ]
پس خداى را بنامهاى نيكو خوانيد و دست بداريد از آنان كه در نامهاى خداى الحاد ميكنند و ميل ميكنند و نميگروند « 1 » در نامهاى او از حقّ و او را باوصافى وصف ميكنند كه به او لايق نيست و نامهاى او بر بتان مىنهند بعد از آنكه در آنجا تغيير كنند و در برابر « اللّه » بتى را « اللّات » ميگويند ، و در برابر « عزيز » بتى ديگر را « عزّى » ميخوانند ، و در برابر « منّان » : « منات » ميگويند ، و جملهء بتان را خداى ميگويند ، بعضى گفته‌اند كه : الحاد در نام خداى آن بود كه او را بنامى خوانى كه او خود را به آن نام نخوانده باشد و در كتاب و سنّت نيامده باشد و آيت را دليل است بر آنكه خداى را جز بنامى نتوان خواند كه بدان سمعى وارد بود مقطوع به از قرآن يا خبرى معلوم « 2 » آنگه ايشان را وعيد كرد و گفت : [ سيجزون ] زود باشد كه ايشان را جزا و پاداش دهند بر آنچه كرده باشند مقاتل گفت : سبب نزول آيت آن بود كه بعضى مشركان عرب شنيدند كه رسول صلّى اللّه عليه و آله خلق را دعوت ميكرد با خداى بنام « اللّه » آنگه شنيدند
هامش
( 1 ) - اين سه تعبير مختلف اشاره باختلاف اقوال در تفسير عبارت « يلحدون » است كه بتفصيل در تفسير ابو الفتوح مذكور است ( ج 2 چاپ اول ؛ ص 493 ) . ( 2 ) - در برخى از نسخ بجاى « معلوم » : « از معصوم » .