تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 289

مساهمون:

ص٢٨٩
شيطان از پس او برفت و او را با خود خواند و او از جملهء غاويان و گمراهان و كافران گشت يعنى بر جهودان خوان خبر او كه او عالمى بود از عالمان بنى اسرائيل كه او را علم بعضى از كتاب خداى تعالى دادند او بدان كار نكرد محمّد باقر عليه السّلام گفت كه : اصل در اين بلعم بود آنگه خداى تعالى مثلى زد به آن مر هر كسى را كه هواى نفس بر هدى و راه حق اختيار كند از اهل قبله و اين بلعم باعور بود بروايتى از شهرى بود كه آن را بلقاء خواندند و پادشاه آن شهر بالق بود و قصّهء او بروايت عبد اللّه عباس و محمد اسحق و سدى آنست كه چون موسى قصد كارزار جبّاران كرد و بر زمين كنعان فرود آمد از زمين شام قوم بلعم ببلعم آمدند و او مردى مستجاب الدعوه بود او را گفتند كه : تو دانى كه موسى مردى تيز است و لشكر بسيار دارد و بكارزار ما مىآيد تا مردان ما را بكشد و زنان را ببردگى ببرد و شهر ما را بدست فرو گيرد و ما را قوّت او نباشد و تو مردى مستجاب الدّعوهء ، و نام اعظم بنزديك تست و پسر عمّ مائى ؛ بيرون آى و دعا كن براى ما تا خداى تعالى او را از ما دفع كند ، او گفت : ويلكم ؛ او پيغمبر خداست و بفرمان خداى مىآيد مدد او فرشتگانند چگونه من بر وى دعا كنم و اگر اين بكنم دين و دنياى من تباه شود ، ايشان الحاح كردند او گفت : با خداى مشاورت كنم پس بطريقى كه او را بود مشورت كرد هيچ جواب نيامد ايشان گفتند : ديدى اگر خداى تعالى كاره بودى منع كردى ترا چون نكرد دليل مىكند كه كاره نيست دعاى ترا ، بلعم بدين فريفته شد برخاست و بر خرى نشست و بر كوهى آمد كه از آنجا بر لشكر موسى مطلع توانستى شد چون پارهء برفت خر فرو ماند فرود آمد و خر را بسيار بزد تا برخاست و بر نشست پارهء ديگر برفت ديگر باره فرو خفت دگر باره بزد او را برخاست و پارهء برفت و فرو خفت تا سيم بار ؛ بار سيم خر با وى در سخن در آمد كه : ويحك يا بلعم كجا ميروى ؟ و مرا چرا ميزنى ؟ نمىبينى كه فرشتگان پر بر روى من ميزنند تو خود را رها كردهء ميروى تا بر پيغمبر خداى دعا كنى ؟ ! او اين بشنيد و هم متّعظ نشد خداى تعالى چون به اين معنى بر وى حجّت انگيخت او را تخليه كرد تا برفت و بر آن كوه شد و قوم او با او ؛ چون لشكر موسى را ديد دست برداشت و دعا كرد خواست تا قوم خود را دعا كند و بر موسى و قومش نفرين كند خداى تعالى زبان او بگردانيد موسى را