دعا كرد و قوم خود را نفرين او را گفتند : اى بلعم اين چيست و چرا ميكنى ؟ - گفت :
قصد من خلاف اين بود و ليكن بر زبانم چنين رفت كه شنيديد ، اين كار خدائى است خداى را غلبه نتوان كرد بر كارش ، خداى تعالى فرمان داد تا زبانش از دهان بيفتاد و بر سينه افتاد و گفت : نه من گفتم كه دين و دنيا از من بشود اكنون رفت و هيچ چاره آنست چاره نماند مگر حيله كه زنان را بياريد و متاعها بايشان دهيد تا بلشكرگاه موسى روند و خويشتن را بر ايشان عرضه كنند اگر كسى مراوده كند ايشان را منع نكنند كه اگر يكمرد از ايشان با زنى زنا كند ايشان را ظفر و نصرت نباشد ايشان همچنين كردند زنان را بياراستند و با متاعها بلشكرگاه موسى فرستادند و اين وصايت كردند زنى در غايت جمال به مردى بگذشت از بزرگان بنى اسرائيل نام او زمرى بن سلوم و او پسر سبط شمعون بن يعقوب بود او را بديد با خودش دعوت كرد آن زن وى را اجابت كرد او دست آن زن بگرفت و پيش موسى آورد و گفت : دانم كه خواهى گفت كه : اين زن به اين جمال او بر ما حرام است ؛ گفت : اى و اللّه كه حرام است دست ازو بدار ؛ گفت : و اللّه كه بندارم و فرمان تو بنبرم ، و دست او گرفت و بخيمهء خود برد و با او خلوت كرد و همچنين مردان ديگر با زنان ديگر همين معامله كردند خداى تعالى در ميان ايشان طاعون فرستاد بسيارى هلاك شدند مردى بود در ميان لشكر موسى نام او فيحاص از بنى هارون با شوكت و قوّت و او سپهسالار لشكر موسى بود درين وقت غائب بود چون باز آمد آن حال ديد گفت : اينان چه كردند ؟ - قصّه با وى بگفتند ، حربه برداشت و بخيمهء زمرى آمد او را با آن زن خفته يافت حربه فرو كرد و هر دو را باهم دوخت و بحربه بر گرفت و به هوا برداشت و در لشكرگاه موسى ميگردانيد و ميگفت : اللهمّ هذا جزاء من يعصيك ، خداى تعالى طاعون از ايشان برداشت و از آنگاه كه طاعون در ايشان افتاد تا آنگاه كه فيحاص اين عمل كرد با آن فاسق هفتاد هزار مرد بطاعون هلاك شده بودند و اين در يك ساعت از روز بود از آنجاست كه بنى اسرائيل هنوز عادت دارند كه هر ذبيحهء را كه كشتند فرزندان فيحاص را نصيب كنند خداى تعالى آيت فرستاد و طرفى از حديث با رسول صلّى اللّه عليه و آله باز گفت .
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 290
مساهمون: مير جلال الدين حسينى ارموى (محدث)
ص٢٩٠