تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 283

مساهمون:

ص٢٨٣
و گويند كه : ملك الموت بازگشت و گفت : بار خدايا آدم چهل سال ديگر دعوى مىكند ، گفت : وى را بگوى كه : بداود دادهء ، گفت : بگفتم انكار مىكند ، گفت : برو جانش بردار كه با ما جحود راست نيايد ، برفت و آدم را جان برداشت ، چون عهد فرزندان آدم بستده بود ايشان را گفت : با پشت آدم شويد كه من قيامت بر نه انگيزم تا از شما يكى مانده باشد تا در وجود نيايد و عمر و روزى خود مستوفى بستاند . اين خبر ذرّ است كه مخالفان آورده‌اند و مخالف عقل است ؛ از آنجا كه اين فرزندان كه بر صورت ذرّه بودند و با ايشان خطاب كرد و گفت :
[ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ ]
كامل عقل بودند يا نبودند ؛ اگر نبودند از حكيم درست نبود و نيكو
هامش
نورى ديد بلند گفت : بار خدايا اين كيست ؟ - گفت : اين پيغمبرى است از فرزندان تو نام او داود ، گفت : بار خدايا عمر او چند است ؟ - گفت : شصت سال ، گفت : بار خدايا بيفزاى ، گفت : قلم برفت با آجال بندگان ، گفت : بار خدايا از عمر من چهل سال در عمر او افزاى ، و عمر آدم هزار سال بود چهل سال بداود داد تا هزار سال كم چهل سال شد چون عمر او بنهصد و شصت رسيد ملك الموت به او آمد آدم گفت : چه كار آمدى ؟ - گفت : تا جانت بردارم ، گفت : مرا چهل سال عمر مانده است ، گفت : نه بداود دادى ؟ - انكار كرد و جحود پيش آورد گفت : ندادم ، لا جرم فرزندانش جاحد باشند و نسيان افتاد و فراموش كرد عهد خداى تا فرزندانش فراموش - كار شدند ، و خطا كرد تا فرزندانش مخطى شدند نعوذ باللّه مثل هذه المقالات المحالات و الترهات الشنيعة ، آنگه ملك الموت با پيش خدا آمد گفت : بار خدايا آدم چهل سال دعوى مىكند ، گفت : برو بگو او را نه بداود دادى ؟ - گفت : بگفتم ، جحود مىكند ، گفت : برو جانش بردار و بگو : آنگه قلم تر بود بدادى و ما در عمر داود بنوشتيم با ما جحود از پيش نشود ، حاشا عليه السّلام من ذلك ، او برفت و آدم را جان برداشت آنگه چون عهد فرزندان آدم بسته بود ايشان را گفت : با پشت آدم شوى كه من قيامت بر نه انگيزم تا از شما يكى مانده باشد تا در وجود نيايد و عمر و روزى خود مستوفى بنستاند . اين خبر ذرّ است كه مخالفان ما و بعضى موافقان از اهل اخبار گفتند و اين درست نيست براى مخالفت او دليل عقل و ظاهر قرآن را اما مخالفت او دليل عقل را از اينجاست كه حال اين فرزندان كه دعوى ميكنند كه : خداى ايشان را بيرون آورد بر صورت ذره و با ايشان خطاب كرد و تقرير كرد ايشان را بقوله : أ لست بربكم ، از دو بيرون نبود يا كامل عقل بودند يا نبودند ، اگر كامل عقل نبودند از حكيم نيكو نباشد خطاب با ايشان و تقرير با ايشان ، و اگر كامل عقل بودند