تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 281

مساهمون:

ص٢٨١
پشتهاى ايشان فرزندان ايشان را . مفسّران سلف « 1 » و اصحاب حديث گفتند كه : خداى پشت آدم بماليد و جملهء فرزندان او را بيرون آورد بر صورت ذرّه ببطن نعمان كه واديى است در پهلوى عرفات و گفته‌اند كه : بدهناء از زمين هند « 2 » سدى گفت : در آسمان بود جانب راست او بماليد و فرزندان او را بيرون آورد از آنجا چون مرواريد سپيد ؛ و ايشان را گفت : برحمت من ببهشت شويد ، و جانب چپش بماليد و فرزندان او را از آنجا بيرون آورد سياه ؛ و گفت : بدوزخ شويد و لاابالى ، با ايشان خطاب كرد و گفت : بدانيد كه جز از من خدائى نيست شما را ؛ با من شرك مياريد و پيغمبران و كتابها بشما خواهم فرستاد تا عهد من با ياد شما دهند چه خواهيد كردن ؟ - ايشان گفتند : تو خداى مائى و ما را جز تو خدائى نيست گروهى بطوع اقرار دارند و گروهى بر وجه نفاق ، و از ايشان اين عهد بستد آنگه آجال و ارزاق و مصائب ايشان بنوشت آدم در ايشان نگاه كرد ايشان را مختلف ديد بعضى خوب و بعضى زشت بعضى دراز و بعضى كوتاه بعضى توانگر و بعضى درويش ، گفت : بار خدايا ايشان را چرا مختلف كردى ؟ - گفت خواستم تا شكر من زيادت كنند سدى گفت : در ميان ايشان پيغمبران بودند چون چراغ درفشان
هامش
( 1 ) - در تفسير ابو الفتوح : « جماعتى مفسران سلف » . ( 2 ) - در تفسير ابو الفتوح نسبت به « دهناء » گفته : « و آن آنجا بود كه آدم فرود آمد از آسمان كلبى گفت از ميان مكه و طائف بود » . به اين مبحث نقل ميكنيم تا سبب مزيد بصيرت خوانندگان گردد و ابو الفتوح ( ره ) نيز در اين باب پيرو عقيدهء سيد مرتضى ( ره ) مىباشد و چنان كه از كتاب نقض شيخ عبد الجليل رازى ( ره ) بر ميآيد در آن دوره همهء علماى شيعهء رى كتاب غرر و درر سيد مرتضى علم الهدى ( ره ) را از مفتى شرق و غرب قاضى عماد الدين ابو محمد حسن استرآبادى كه از اكابر علماى حنفى بوده ( طالب ترجمهء او بديوان قوامى رجوع كند ) روايت و نقل كرده‌اند كه او نيز از شاگردان سيد بوده است و ملاحظهء از موارد مختلفهء كتاب نقض به خوبى بر ميآيد كه غرر و درر سيد در آن زمان بسيار مورد توجه و از كتب درسى علماى آن زمان بوده است و مبحث عدم قبول سيد ( ره ) عالم ذر را و توجيه آن در اوائل آن كتاب مطابق بيانات ابو الفتوح ( ره ) در تفسير خود در اوائل آن كتاب ذكر شده است فراجع إن شئت ، در هر صورت شيخ ابو الفتوح چنين گفته ( ج 2 چاپ اول ص 425 و ج 5 چاپ دوم ص 6 - 10 ) :