تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 268

مساهمون:

ص٢٦٨
و بمكارم اخلاق و صلهء ارحام فرمايد و از عبادت اصنام و قطع ارحام منع كند و حلال گرداند از بهر ايشان چيزهاى حلال و پاك كه ايشان را حرام بود و ايشان بر خود حرام كرده بودند از بحيره و سائبه و وصيله و حام ، و حرام گرداند بر ايشان خباثت و پليديها كه ميخوردند و آن را حلال مىدانستند چون مردار و گوشت خوك و خون و غير آن ، و فرو نهد از ايشان بارهاى گران و تكليف و عهدهائى كه در توراة بر ايشان نهادند و تكليفهاى دشوار كه ايشان را فرمودند از نماز پنجاه وقت و روزهء نيمهء سال ، و زايل گرداند از ايشان غلّهائى كه بر گردن ايشان بود و اين هم عبارت است از تكاليف شاقّ كه در گردن ايشان بود كردن آن چنان كه ايشان را فرموده بودند كه هر جائى از جامه و اندام ايشان چون نجس شدى ببايستى بريدن ، و غنيمتها كه گيرند بسوزند ، پس آنان كه به اين رسول ايمان آرند و او را تعزير و توقير كنند و در كارها وى را نصرت و يارى دهند و متابعت آن نور كنند كه با او فرود آمده كه قرآن است يا امام حقّ ؛ ايشانند كه مصلحان و رستگاران و مفلحان و ظفر يافتگانند به ثواب خداى تعالى . در تفسير اهل البيت و اخبار ايشان آمده است كه : اين نور علىّ بن ابى طالب است « 1 » چون جهودان از آن رحمت مأيوس گشتند همه مسلمانان طمع كردند در آن رحمت خداى تعالى گفت كه : باشيد كه اين را تخصيصى ديگر در عقب است و رسيدن به آن رحمت به اين موقوف است و آن متابعت آنمرد است كه در آخر آيت مذكور است كه يكى از جملهء نامهاى وى نور است و او علىّ بن ابى طالب است كه با نور محمّدش فرو فرستادند از عرش خداى و با پشت آدم نقل كردند و ايشان هر دو از يك شهر و يك قبيله و يك بطن‌اند و يك نسب‌اند و از ميان ايشان جز يك پدر مختلف نميشود و ايشان هر دو با يكديگر بوده‌اند و با يكديگرشان فرو فرستاده‌اند از اصلاب پاكان بارحام پاكان چنان كه روات ثقات روايت كرده‌اند كه : رسول صلّى اللّه عليه و آله در بيمارئى كه وى را در آن بيمارى وفات رسيد روزى گفت : ادعوا الىّ قرينى ، قرين مرا به من بخوانيد عايشه گفت : پدر مرا ميخواهد ؛
هامش
( 1 ) - ابو الفتوح ( ره ) در اين مورد از تفسير خود نسبت به اين كه مراد از « نور » در اينجا امير المؤمنين على عليه السّلام است بيانات بسيار بسيار نفيسى دارد هر كه ميخواهد مراجعه كند ( ج 2 چاپ اول : ص 473 - 474 ، و ج 4 چاپ دوم : ص 507 - 509 ) .