تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 270

مساهمون:

ص٢٧٠
امّيّة لا نكتب و لا نحاسب ، و صفت او در توراة گفته است چنان كه در قرآن گفت . كعب الاحبار گفت : در توراة است آنچه معنى آن اينست : يا ايّها النبىّ انّا أرسلناك شاهدا و مبشّرا و نذيرا و حرزا للأمّيّين ، انت عبدى و رسولى سمّيتك المتوكّل ، لست بفظّ و لا غليظ و لا صخب فى الاسواق ، اى پيغمبر ترا بفرستاديم گواه بر خلقان و بشارت دهنده و ترساننده و حرزى و معقلى امّتان را يعنى امّت خود را ، تو بندهء منى و رسول منى ؛ ترا متوكّل نام نهادم ، فظّ يعنى بد خوى و درشت خوى و سطبر دل نباشد ، و بانگ دارنده و آواز بلند كننده نباشد در بازارها ، و اهل بدى را ببدى جزا نكند و ليكن عفو كند و در گذارد ، و ما او را با جوار رحمت خود نياريم تا دين كژ باور است نگردانيم ، و نگشائيم به او دلهاى بسته و چشمهاى نابينا و گوشهاى كر ، مولد او بمكّه باشد ، و هجرت او بطابه باشد ، و پايه و ملك او بشام بود ، و امّت او حامدان باشند ؛ بر همه حال شكر خداى كنند ، و دست و پاى خود را وضو كنند ، و جامه از ساق بر گيرند و ساق برهنه كنند تا نيمه پاكيزگى را ، مراقبت آفتاب كنند براى نماز ، و هر كجا نماز ايشان را دريابد نماز كنند ، صف ايشان در نماز چنان باشد كه صف ايشان در قتال ، آنگه بر خواند : انّ اللّه يحبّ الّذين يقاتلون فى سبيله صفّا كأنّهم بينان مرصوص . ابو مالك كه علم توراة دانستى گويد كه : صفت او در كتاب بنى هارون كه مبدّل و مغيّر نيست اين است كه : احمد از فرزندان اسماعيل بن ابراهيم باشد و او آخر پيغمبران است و او پيغمبر عربى است دين ابراهيم دارد ، ازار در ميان بندد و اطراف خود بشويد ، در چشم او سرخى باشد ، از ميان دو كتف او مهر نبوّت بود ، دراز دراز نباشد و كوتاه كوتاه نباشد ، گليم در پوشد و باندك قناعت كند ، بر خر نشيند و در بازار رود ، و خداوند حرب و قتل و سبى و غارت باشد ، تيغ بر دوش نهد از هيچ كس باك ندارد كه با او ملاقات كند ، با او نمازى باشد كه اگر با قوم نوح بودى بطوفان هلاك نشدندى ، و اگر در قوم عاد بودى بباد هلاك نگشتندى ، و اگر در ثمود بودى بصيحه هلاك نشدندى ، مولدش بمكّه باشد و منشأش هم آنجا باشد و ابتداء « 1 »
هامش
( 1 ) - در تفسير ابو الفتوح باضافهء : « مانند سرپارنجن »