تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 271

مساهمون:

ص٢٧١
نبوّتش آنجا بود ، سراى هجرتش يثرب باشد ميان حيره و نخله و سنجه ، امّى باشد چيزى ننويسد ، حمّاد باشد بر همه حال شكر خداى كند بر شدّت و رخا ، ملكش بشام باشد ، صاحب او از فرشتگان جبرئيل باشد ، از قوم خود رنج بسيار بيند ، و او را زجر عظيم كنند ؛ آنگه او را بر ايشان دست دهند تا ايشان را چنان درود كه كشت دروند ، و او را وقعاتى باشد بيثرب ؛ بهرى او را بود و بهرى بر او بود و ليكن عاقبت او را بود ، جمعى با او باشند كه بمرگ شتابنده‌تر باشند از آنكه آب از سر كوه به پائين كوه ، دلهاى ايشان دفترهاى ايشان بود ، قربان‌شان خونها باشد ، شيران روز باشند و زاهدان شب ، از ترس او يك ماهه راه دشمن بهزيمت شود ، بنفس خويش كارزار كند تا مجروح كنندش ، شرطه و حرس ندارد ، امر كند بمعروف و نهى كند از منكر . و هم در توراة گفت كه : پيغمبرى را بدارم در ايشان مانند تو كه موسائى و كلام خود در دهن او نهم بهر چه او را وصيّت كنم بگويد با امّت ، امّا پسر پرستار را يعنى رسول ما كه از فرزندان اسماعيل هاجر است بر او بركت كردم سخت سخت ؛ او دوازده بزرگ بزايد و او را براى امّت بزرگ باز پس دارم . و در انجيل نام پيغمبر ما صلّى اللّه عليه و آله « فار قليط » است و در انجيل است كه « بشارت مىدهم شما را بفارقليط » چند جايگاه او مقيّد و چون بيرون آيد اهل عالم را مقيّد كند و بجملهء حق قيام نمايد و به كارهاى عظيم و اخبار غيب خبر دهد مدح كند مرا و براى من گواهى دهد .

[ سوره الأعراف ( 7 ) : آيات 158 تا 159 ]

قُلْ يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ جَمِيعاً الَّذِي لَهُ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ يُحيِي وَ يُمِيتُ فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ النَّبِيِّ الْأُمِّيِّ الَّذِي يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ كَلِماتِهِ وَ اتَّبِعُوهُ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ ( 158 ) وَ مِنْ قَوْمِ مُوسى أُمَّةٌ يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ يَعْدِلُونَ ( 159 ) حقّ سبحانه و تعالى خطاب كرد رسول خويش را و گفت : بگو اى محمّد كه : من رسول خدايم و فرستادهء وى بشما همه ؛ آن خدائى كه ملك آسمان و زمين و پادشاهى آن وى راست ، اوست خدائى جز او خدائى نيست زنده گرداند و بميراند ، قادر است بر حيات و ابطال آن پس ايمان آوريد بخداى و پيغمبرش آن پيغمبر امّى كه او بخداى ايمان
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 271 | مير جلال الدين حسينى ارموى (محدث) / أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني / سيد جلال الدين حسينى ارموى (محدث)