اگر بگناهشان مهلت دادم عقوبت و تعجيل « 1 » نكردم بعذرشان مهلت ندهم و جز عقوبت معجّل نخواهد بودن پس صاعقه فرستاد و آن آتشى بود كه از آسمان بيامد و آن هفتاد مرد را بسوخت وهب گفت : جمعى از بنى اسرائيل گفتند : ما را باور نيست كه خداى تعالى بىواسطه با تو سخن ميگويد و اگر چنين بودى همانا زنده نماندى كه هيچ آدمى طاقت ندارد كه كلام خدا بشنود اگر راست ميگوئى ما را با خود ببر تا بشنويم كه با تو سخن ميگويد ، چون ببرد و خداى سخن گفت و بشنيدند گفتند : ما چه ايمن باشيم كه اين كلام خداى است يا سخن شيطان ؛ ما ترا باور نداريم تا خداى را معاينه نبينيم آتشى بيامد و همه را بسوخت ، بعضى ديگر گفتند كه : خداى تعالى گفت موسى را : از هر سبطى شش كس را برگزين و با خود ببر هفتاد و دو برگزيد ، موسى گفت : هفتاد مىبايد رفت دو تن بايستند با يكديگر مشاحّه كردند هر كسى ميگفت : من ننشينم « 2 » يوشع بن نون و كالب بن يوحنا گفتند : ما بنشينيم ايشان برفتند و آن محال بگفتند تا بحقّ خود برسيدند پس اينست كه خداى تعالى خبر داد و گفت كه : موسى عليه السّلام اختيار كرد از ميان قوم خود هفتاد مرد را و ايشان را بطور سينا برد بميقات خداى خويش چون موسى بكوه رسيد ابرى بيامد و همه را باز پوشيد و خداى تعالى با موسى سخن گفت از امر و نهى و وعظ و زجر و ايشان مىشنيدند چون ابر باز شد موسى عليه السّلام ايشان را گفت : شنيديد ؟ - گفتند : شنيديم و ليكن ما را شكّ باقى است ايمان نياريم و باور نداريم كه اين سخن خداى است تا وى را نبينيم ، چون ايشان اين بگفتند زلزله در كوه افتاد و آن هفتاد مرد بيفتادند و بر جاى بمردند از امير المؤمنين على بن ابى طالب عليه السّلام روايت است كه او گفت كه : موسى و هارون بدامن كوه رفتند در آنجايگه بنشستند هارون در خواب شد و هم در خواب فرمان خداى تعالى بوى رسيد موسى عليه السّلام وى را بشست و هم آنجا دفن كرد و پسران هارون شبر و شبير با وى بودند ، چون بازگشت بنى اسرائيل گفتند : هارون را چه كردى ؟ - گفت : هارون را وفات رسيد ، ايشان گفتند كه : تو هارون را بكشتى و باز آمدى و اكنون ميگوئى كه : وى را وفات رسيد ؛ و ايشان هارون را دوستر داشتندى ، موسى گفت : با من
هامش
( 1 ) - كذا در غالب نسخ و در تفسير ابو الفتوح رازى ليكن در بعضى نسخ « تعجيل عقوبت » .
( 2 ) - در تفسير ابو الفتوح گفته : « مشاحت كردند هر كسى گفت كه : ما از آن نباشيم كه بنشينيم تا موسى گفت : هر كه نيايد بفرمان من و بنشيند او را ثواب باشد بيش از آنكه آن را كه بيايد » .