مرا پس از آنكه من برفتم بطور و شما را بگذاشتم آيا تعجيل كرديد و سبق برديد فرمان خداى خود را و كار او را ؟ و گفتيد با خود كه : ميعاد به آخر رسيد و موسى باز نيامد كه وى بمرده است ، و اين سامرى گفت ايشان را كه : موسى باز نيايد و او بمرده است ، موسى اين بگفت و الواح از دست بينداخت از خشم و سر برادر خود را فرا گرفت و به خود كشيد يعنى وى را در برگرفت و دست در گردن وى آورد از آنكه ايشان چهل روز بود كه يكديگر را نديده بودند اين با وى از سر شفقت و مهربانى كرد نه از سر غضب و استخفاف كه اين فعل سفيهان باشد و موسى دانست كه برادر وى را در آن جرمى نيست ؛ و برين حمل كردن اولىتر باشد از آنكه بر استخفاف ، و معنى
[ لا تَأْخُذْ بِلِحْيَتِي وَ لا بِرَأْسِي ]
در جاى وى گفته شود ان شاء اللّه ، آنگه برادر خود را گفت كه : اى برادر با اين قوم چگونه بودى و چه كردى ؟ - هارون گفت : اى برادر من و اى پسر مادر من ، و هارون برادر موسى بود پدرى و مادرى ؛ ذكر « مادر » براى آن كرد تا مهربانى موسى در زيادت گرداند كه شفقت و مهربانى از قبل مادر بيشتر باشد ، گفت : اى برادر مرا ضعيف كردند و تنها يافتند با اين همه تقصير نكردم ؛ ايشان را وعظ گفتم و بيم كردم ، ايشان گفتار مرا نشنيدند و نزديك بود كه مرا بكشند از غايت انكارى كه من كردم بر ايشان ، اى سبحان اللّه اگر در حيات موسى با هارون در غيبت چهل روز اين معامله كردند و او را ضعيف كردند و بيم آن بود كه او را بكشند و او خليفهء موسى بود و وزيرش بود بر قومش اگر با هارون رسول ما اين و مانند اين كنند چه عجب باشد ؟ ! چون موسى هارون را در بر گرفت و سرش در كنار آورد و او در حال خشم و غضب بود جمعى كه آن ديدند پنداشتند كه با وى عتابى مىكند هارون گفت : اى برادر درين حال كه دشمنان از دور نگاه ميكنند پندارند كه تو با من عتاب ميكنى دشمنان را به من خرّم مگردان ؛ كه ايشان چون اين تعظيم را استخفاف پندارند مرا شماتت كنند پس مرا با اين ظالمان كه درين خوض كردند و رضا دادند قرين مگردان و اين سختى بر من منه ؛ كه چرا از پس من نيامدى و مرا خبر نكردى كه آمدن من صلاح نبود ؛ چون ايشان در حضور من گوساله پرستيدند همانا كه در غيبت من بتر كردندى ؛ و عذر اين ميخواست و مىگفت :
« إِنِّي خَشِيتُ أَنْ