اسلام از ايشان ربوده شود و چون امر معروف و نهى منكر نكنند از بركت قرآن محروم مانند و گفتهاند كه : معنى اين است كه ايشان را منع كنم از ابطال آيات خود تا نتوانند كه ابطال آن كنند . و گفتهاند كه : كافران حاضر مىآمدند و مردم را از سماع قرآن منع ميكردند ابيات ميخواندند و سمرها و حكايتها و لغزها « 1 » و سخنهاى بيهوده مى - گفتند تا كسى قرآن نشنود چنان كه خداى تعالى از ايشان حكايت كرد كه : و قال الّذين كفروا لا تسمعوا لهذا القرآن و الغوافيه ، خداى تعالى ايشان را منع كرد از حضور و آنكه « منع » ايشان را « صرف » خواند روا بود كه وعده بود از خداى تعالى بهلاك ايشان بر سبيل بشارت بموسى عليه السّلام و قوم او و اين متضمّن دو وعده بود يكى اظهار آياتى و بيّناتى كه بصيرت ايشان بيفزايد و ديگر هلاك ظالمان و چون هلاك شده باشند مصروف باشند از آيات ، پس بهر حال كه بود اين كنايت بود از هلاك ايشان ؛ بيانش
[ ذلِكَ بِأَنَّهُمْ كَذَّبُوا بِآياتِنا ]
، « ذلك » اشارت به صرف است و ايشان بتكذيب آيات مستحقّ هلاك شدند پس معنى اين بود كه من باز دارم از آيات خود به آنكه هلاك گردانم آنان را كه در زمين تكبّر كنند بنا حقّ ؛ و « تكبّر » باشد كه حقّ باشد و آن تكبّر مؤمنان و متّقيان باشد و تنزيه ايشان از دنايا « 2 » و مآثم و بزرگ داشتن ايشان خود را به آنكه آلوده گردند ، و تكبّر درويشان بر توانگران حق بود از اعتمادى كه كرده باشند بر خداى خود ، آنگه صفت اين متكبّران و حالت ايشان بيان كرد و گفت : اگر هر آيتى و معجزهء « 3 » كه ممكن باشد ببينند ايمان نيارند چنان كه اصرار كردهاند بر كفر كه به هيچ چيز از آن بر نخواهند گشت از حق ميگريزند و در باطل مىآويزند و اگر راه غوايت و جهالت و گمراهى ببينند آن را راه خود گيرند ؛ و اگر راه راست و صواب ببينند آن را راه خود نگيرند ، و از آن برگردند و مراد به [ سبيل رشد ] دلايل و معجزاتى بود كه مؤدّى بود
هامش
( 1 ) - در بعضى نسخ « لفظ » و در ابو الفتوح « لغتها » گفته .
( 2 ) - در تفسير ابو الفتوح « از دنيا و مأثم » .
( 3 ) - در بعضى نسخ : « هر آياتى و معجزاتى » و اين مطابق استعمال قدماست از ادخال كلمهء « هر » بر كلمهء جمع چنان كه نظيرش گذشت .