[ سوره الأعراف ( 7 ) : آيات 113 تا 116 ]
وَ جاءَ السَّحَرَةُ فِرْعَوْنَ قالُوا إِنَّ لَنا لَأَجْراً إِنْ كُنَّا نَحْنُ الْغالِبِينَ ( 113 ) قالَ نَعَمْ وَ إِنَّكُمْ لَمِنَ الْمُقَرَّبِينَ ( 114 ) قالُوا يا مُوسى إِمَّا أَنْ تُلْقِيَ وَ إِمَّا أَنْ نَكُونَ نَحْنُ الْمُلْقِينَ ( 115 ) قالَ أَلْقُوا فَلَمَّا أَلْقَوْا سَحَرُوا أَعْيُنَ النَّاسِ وَ اسْتَرْهَبُوهُمْ وَ جاؤُ بِسِحْرٍ عَظِيمٍ ( 116 )
كعب الاحبار گفت : بشهرهاى عالم فرستادند و دوازده هزار مرد جادو را حاضر كردند ، عكرمه گفت : هفتاد هزار بودند فرعون از هفتاد هزار هفت هزار برگزيد همه ساحران ماهر آنگه از ايشان هفتصد برگزيد و ازين هفتصد هفتاد برگزيد ايشان همه پيش فرعون آمدند و گفتند كه : ما را هيچ مزدى و خلعتى باشد اگر غالب آئيم بر موسى ؟ - فرعون گفت : آرى شما را مزدى و پاداشتى باشد عظيم ؛ و شما بنزديك من از جملهء مقرّبان باشيد و درجهء شما بنزديك من عالى و رفيع باشد .
در آيت دليل است كه فرعون بندهء ذليل و محتاج بود چه اگر وى بزعمه خداى بودى وى را بسحر حاجت نبودى و هر چه خواستى بتوانستى كرد ، و نيز دليل است بر آنكه ساحران در آنچه دعوى كردند كه : ما چوب و رسن با مار گردانيم ؛ دروغ گفتند ، براى آنكه بر قلب اعيان جز خداى تعالى قادر نباشد ، و اگر قادر بودندى كوهها و سنگها را براى خود زر كردندى و از فرعون محقّرى نخواستندى و نگفتندى : ائنّ لنا لأجرا إن كنّا نحن الغالبين ، چون سحره بيامدند و در مقابل موسى باستادند موسى عليه السّلام ايشان را اوّل با خداى تعالى خواند و از خداى تعالى سخن گفت و از مآل و مرجع و ثواب و عقاب ، ايشان با يكديگر گفتند : سخن اين مرد با سخن جادوان نمىماند ، و آن روز كه موعد ايشان بود روز زينت ايشان بود عيدى بود ايشان را ؛ ابن عباس گفت :
روز اوّل سال بود روز نوروز و روز اوّل هفته بود روز شنبه ، ابن زيد گفت : اين مجمع باسكندريّه بود خلايق عالم و تمامت لشكر فرعون در آن صحرا جمع شدند موسى عليه السّلام مىآمد تنها و با او جز هارون كسى ديگر نبود در برابر ايشان باستاد و بر عصا تكيه زد و ايشان را وعظ گفت و نصيحت كرد و از عقاب خداى تعالى بترسانيد و گفت :
ويلكم لا تفتروا على اللّه كذبا فيسحتكم به عذاب ، ايشان چون سخن موسى بشنيدند گفتند :