تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 227

مساهمون:

ص٢٢٧
افتاد پس از آنكه بچهل روز يك بار عادت داشت ، و چنان شد كه در شبانروزى چهل بار بنشستى و همچنين بود تا به مردن .
[ قالَ : أَلْقُوا ]
چون ايشان شرط ادب نگاه داشتند و از موسى اجازت خواستند بر سبيل اختيار در انداختن جادويها ، موسى عليه السّلام ايشان را اجازت داد و گفت : شما بيندازيد ايشان جادوئيهاى خود بينداختند ، چشمهاى مردمان را جادوئى كردند به آن حيلت و شعبده كه بايشان نمودند مردم از آن بترسيدند از آنكه رسنهاى دراز و چوب‌هاى دراز بود بر شكل ماران به حركت در آمده و ايشان درين باب سحر و جادوئى عظيم آوردند كه چنان در خيال مردم نمود كه بيابان را پر از مار و اژدها گردانيده‌اند .

[ سوره الأعراف ( 7 ) : آيات 117 تا 122 ]

وَ أَوْحَيْنا إِلى مُوسى أَنْ أَلْقِ عَصاكَ فَإِذا هِيَ تَلْقَفُ ما يَأْفِكُونَ ( 117 ) فَوَقَعَ الْحَقُّ وَ بَطَلَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ ( 118 ) فَغُلِبُوا هُنالِكَ وَ انْقَلَبُوا صاغِرِينَ ( 119 ) وَ أُلْقِيَ السَّحَرَةُ ساجِدِينَ ( 120 ) قالُوا آمَنَّا بِرَبِّ الْعالَمِينَ ( 121 ) رَبِّ مُوسى وَ هارُونَ ( 122 ) چون ايشان آن جادويها بينداختند ما كه آفريدگار قهّاريم وحى فرستاديم بموسى كه : اى موسى عصاى خود بينداز موسى عليه السّلام عصاى خود بينداخت آن عصا گرفت و فرو برد آنچه ايشان در آن افك كرده بودند و دروغ گفته و رسنها و چوبها را بحيله مار نموده ؛ كه در آن مار كه عصا بود هيچ اثر نكرد از بزرگ شدن شكم او و سير بر آمدن او ، موسى عليه السّلام دست بيازيد و وى را بر گرفت . همچنان عصا گشت كه بود خداى تعالى بقدرت خويش آن اجرام عظيم و اجسام كثير را عدم كرد و نيست گردانيد ، و روا بود كه اجزاى آن را لطيف كرده بود و در هوا پراكنده كرده چنان كه هيچ پيدا نبود پس حقّ واقع و ظاهر و غالب كرد و هر چه ايشان كرده بودند از سحر و جادوئى همه باطل شد و ايشان در آن جايگاه مغلوب شدند و از آنجا باز گرديدند با مذلّت و صغار و خوارى و هوان يعنى فرعون و اتباع او و آن ساحران چون آن بديدند سجده كردند و بخداى جهان ايمان آوردند و گفتند كه : ايمان آورديم بخداى عالميان آن خدائى كه خداى موسى و هارون است و اين براى آن گفتند تا كسى گمان نبرد