الهيئه بودند و جامهء خلق « 1 » بپوشيده .
در خبرست كه موسى عليه السّلام جامهء پشمين داشت از پلاس و كلاه پشمين و رسنى در ميان بسته بود و نعلين در پا كرده و عصا بدست گرفته و هارون همچنين تا روزى مسخرهء بود فرعون را و كس پيش او حديث ايشان نيارست گفت : اين مسخره روزى در بازار حديثى بشنيد پيش فرعون آمد و باز گفت و گفت : هزار بار اين سخن از آن منكرتر است كه دو مرد گدا بيامدهاند بر در اين سراى و مدّتى است كه ميگردند و ميگويد كه : ما پيغمبران خدائيم خداى تعالى ما را بفرعون فرستاده است و بقوم او ؛ تا بما ايمان آورند و تبع ما باشند ، فرعون گفت : اين چه سخن است كه تو ميگوئى ؛ بجدّ ميگوئى يا بهزل ؟ - گفت : هزل چه باشد حقيقت است ، و اين ساعت كه در آمدم بر در سراى بودند و مرا گفتند : بگوى فرعون را كه : ما رسولان خدائيم به تو ؛ راه ده ما را تا پيغام خداى به تو رسانيم ، فرعون چون اين سخن بشنيد و بترسيد و گونهء رويش بگرديد و گفت : در آريد ايشان را تا چه مردمانند ، كس آمد و ايشان را در سراى برد چون در آمدند و در پيش فرعون بايستادند فرعون روى به موسى كرد و گفت : من انت ؟ تو كيستى ؟ - گفت : انّى رسول من ربّ العالمين ، من رسولىام از خداى عالميان و ميان ايشان مناظره رفت چنان كه خداى تعالى در سورة - الشعراء حكايت كرده است ، آنگه فرعون گفت : حقيقت ميگوئى يا هزل ؟ - موسى گفت :
حقيق علىّ أن لا أقول على اللّه إلّا الحقّ ، سزاوارست كه من بر خداى بجز حقّ و راست نگويم ، فرعون گفت : بر اينكه تو ميگوئى هيچ حجّتى و دليلى هست ؟ - موسى گفت :
[ قَدْ جِئْتُكُمْ ]
من از خداى شما بشما حجّتى و بيّنتى آوردهام و آن عصا و يد بيضاست ، [ فارسل ] بنى اسرائيل فرزندان يعقوبند و تو ايشان را ببندگى گرفتهء با من بفرست تا ببيت المقدّس آيند وهب گفت : سبب استعباد فرعون بنى اسرائيل را آن بود كه فرعون موسى فرعون يوسف بود چون يوسف را وفات رسيد و اسباط منقرض شدند و نسل فرعون و خويشان او بسيار شدند بر بنى اسرائيل غلبه كردند و ايشان را ببندگى گرفتند خداى تعالى ايشان را بموسى از دست فرعون برهانيد و از آن روز كه يوسف عليه السّلام در مصر
هامش
( 1 ) - در لغتها گفتهاند : « خلق » بفتحتين بمعنى كهنه و مذكر و مؤنث در آن يكسان است .