تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 220

مساهمون:

ص٢٢٠
و عاصىشان يافتيم و اين عهد آن بود كه امم سالفه چون در بلائى و محنتى گرفتار شدندى عهد كردندى و گفتندى :
[ لَئِنْ أَنْجَيْتَنا مِنْ هذِهِ
لنؤمننّ ] چون نجات يافتندى وفا نكردندى و ايمان نياوردندى إلّا اندكى از ايشان كه ايمان آوردندى ، و گفته‌اند كه : خداى تعالى به [ اكثر ] كنايت كرده است از همه يعنى ما همه را فاسق يافتيم ازين كافران چنان كه لفظ قلّت مىآورند و مراد نفى است چنان كه گفت : فقليلا ما يؤمنون .

[ سوره الأعراف ( 7 ) : آيات 103 تا 106 ]

ثُمَّ بَعَثْنا مِنْ بَعْدِهِمْ مُوسى بِآياتِنا إِلى فِرْعَوْنَ وَ مَلائِهِ فَظَلَمُوا بِها فَانْظُرْ كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُفْسِدِينَ ( 103 ) وَ قالَ مُوسى يا فِرْعَوْنُ إِنِّي رَسُولٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمِينَ ( 104 ) حَقِيقٌ عَلى أَنْ لا أَقُولَ عَلَى اللَّهِ إِلاَّ الْحَقَّ قَدْ جِئْتُكُمْ بِبَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ فَأَرْسِلْ مَعِيَ بَنِي إِسْرائِيلَ ( 105 ) قالَ إِنْ كُنْتَ جِئْتَ بِآيَةٍ فَأْتِ بِها إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِينَ ( 106 ) حقّ سبحانه و تعالى درين آيت قصّهء موسى و فرعون كرد و گفت : پس ما بفرستاديم از پس ايشان يعنى از پس نوح و هود و صالح و شعيب و لوط كه ذكر ايشان برفت موسى را بآيات و دلائل و حجج و معجزات ما بفرعون و اشراف قوم او و ايشان بموسى و آيات و دلائل ما ظالم شدند و كافر شدند و جحود و انكار كردند و فساد آشكارا كردند ما بسبب ظلم و كفر و فساد ايشان ايشان را هلاك كرديم پس بنگر و انديشه و تأمّل كن تا عاقبت آن مفسدان چگونه بود و كار ايشان بكجا رسيد نام فرعون بر قول اهل كتاب قابوس بود وهب گفت : نام او وليد بن مصعب بود و عمرش بالاى چهار صد سال بود و درين مدّت وى را تبى و بيمارئى نبود و گفته‌اند : كه او را بهر چهل روز يك بار بيش قضاى حاجت نبودى ، و وى را سعالى « 1 » و مخاطى « 2 » و چيزى نبودى و اگر بودى بر مردم پوشيده داشتى و طعام او مويز « 3 » بودى تا ثقل نباشد آن را و او دعوى خدائى كردى و آن قوم به او بگرويدند ، خداى تعالى موسى و هارون را بايشان فرستاد بيامدند و بر در سراى فرعون مدّتى مقام كردند و ايشان را بفرعون راه ندادند براى آنكه مردمان درويش و رثّ -
هامش
( 1 ) - « سعال » بضم سين كغراب بمعنى سرفه است و گويا مراد در اينجا بقرينهء « مخاط » اخلاط سينه است . ( 2 ) - در منتهى الارب گفته : « مخاط كغراب آب بينى » . ( 3 ) - كذا صريحا در غالب نسخ و همچنين در تفسير ابو الفتوح ، و در بعضى نسخ : « موز » و در بعضى ديگر : « جوز » .