گفتى : ما يحبس أشقاها أن يخضبها من فوقها بدم ؛ آيا شقىترين امّت راى چه منع مىكند از آنكه بيايد و اين محاسن سفيد مرا به خون سر من خضاب كند . ناقهء صالح راى زنكى فرمود كشتن نام او قطام بروايت محمد بن اسحاق كه گفته شد و همچنين كشتن امير المؤمنين عليه السّلام بسبب زنكى بود نام او قطام كه پدر و برادر او راى امير المؤمنين على عليه السّلام در نهروان كشته بود و قصّهء اين معروف است كه چون اين ملعون آن ملعونه راى ميخواست گفت :
مهر من گران است سه هزار درم است و غلام و كنيزكى و كشتن علىّ بن ابى طالب ، گفت :
اين همه آسان است امّا كشتن على دشوار است ، آن ملعونه گفت : مقصود من خود آن است ، آن ملعون گفت : من خود به اين شهر نيامدهام الّا از بهر اين كار ، و برين كار مراقبت ميكرد تا شب نوزدهم ماه رمضان امير المؤمنين على عليه السّلام به مسجد جامع آمد به نماز بامداد چون در نماز ايستاد و الحمد بر خواند و از سورة الأنبيا يازده آيات كه آن ملعون تيغ بر فرق مبارك آن حضرت زد و بر پيش سر او جراحتى عظيم بكرد امير المؤمنين نماز سبك بكرد و سلام باز داد و گفت : فزت و ربّ الكعبة ، بخداى كعبه كه ظفر يافتم و ازين زندان فانى باز رستم .
[ سوره الأعراف ( 7 ) : آيات 80 تا 84 ]
وَ لُوطاً إِذْ قالَ لِقَوْمِهِ أَ تَأْتُونَ الْفاحِشَةَ ما سَبَقَكُمْ بِها مِنْ أَحَدٍ مِنَ الْعالَمِينَ ( 80 ) إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجالَ شَهْوَةً مِنْ دُونِ النِّساءِ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ مُسْرِفُونَ ( 81 ) وَ ما كانَ جَوابَ قَوْمِهِ إِلاَّ أَنْ قالُوا أَخْرِجُوهُمْ مِنْ قَرْيَتِكُمْ إِنَّهُمْ أُناسٌ يَتَطَهَّرُونَ ( 82 ) فَأَنْجَيْناهُ وَ أَهْلَهُ إِلاَّ امْرَأَتَهُ كانَتْ مِنَ الْغابِرِينَ ( 83 ) وَ أَمْطَرْنا عَلَيْهِمْ مَطَراً فَانْظُرْ كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُجْرِمِينَ ( 84 )
لوط بن هاران برادر زادهء ابراهيم بود از زمين بابل بيامدند تا بشام روند ابراهيم بفلسطين فرود آمد و لوط راى باردن فرود آورد خداى تعالى او راى باهل سدوم فرستاد و آنچه ميان او و قوم او رفت خداى تعالى رسول خود راى حكايت مىكند ميگويد كه :
ما بفرستاديم لوط بن هاران راى و او برفت و قوم خود راى گفت : اى قوم شما فاحشه و ناشايستى ميكنيد و بقبيحى و زشتى مىآئيد كه كس بر شما در آن فاحشه سبقت نگرفته است و پيش از شما كس آن نكرده است از جملهء عالميان و اين فاحشه لواطه است كه ايشان