تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 210

مساهمون:

ص٢١٠
دو دختر بود يكى راى نام زعورا و ديگرى راى مرثيا پس ببارانيديم بر ايشان سنگ پس از آنكه ديه و شهر ايشان راى زير و زبر كرديم و ايشان راى سنگباران كرديم پس بنگر كه چگونه بود عاقبت و سر انجام مشركان و مجرمان و گناه كاران . عبد الملك بقاضى حمص نامهء نوشت كه حدّ لوطى چه باشد ؟ - گفت : آنكه سنگسارش كنند كه خداى تعالى با قوم لوط همين كرد و عبد اللّه عباس هم از رسول صلّى اللّه عليه و آله روايت كرد كه : هر كه عمل قوم لوط كند فاعل و مفعول راى بكشند ، و در اينكه آن كس كه اين فعل كند كشتن او واجب است هيچ خلاف نيست اگر محصن بود ؛ امّا بنزديك ما امام مخيّر بود اگر خواهد او راى بتيغ فرمايد كشتن ، و اگر خواهد ديوارى بر وى افكند ، و اگر خواهد از بالائى بيفكند ، و اگر محصن نبود صد تازيانه‌اش بزنند . در خبرست كه غلامى راى پيش امير المؤمنين على عليه السّلام آوردند گفتند كه : اين غلام خواجهء خود راى كشته است و گواهان گواهى داده‌اند امير المؤمنين گفت : چه ميگوئى ؟ گفت : آرى من كشتم ، گفت : چرا ؟ - گفت : از بهر آنكه مرا بر فساد لواطه اكراه ميكرد و من قصد دفع او ميكردم فائدهء نداشت من از سر رشگ او راى كشتم امير المؤمنين گفت : ترا برين گواه بايد ، گفت : من گواه از كجا آورم مردى در سراى خود در شب تاريك و من در ملك او و دست او ؟ گفت : چون او راى زخم زدى ازو هيچ لفظ توبه شنيدى ؟ - گفت : نه ، گفت : اللّه اكبر ، همين ساعت پيدا شود كه راست ميگوئى يا دروغ ، آنگه گفت : برويد
هامش
الباقين فى عذاب اللّه از جملهء آنان بود در عذاب خداى بماندند و جواب ديگر آنست كه بعضى مفسران گفتند : من الذين بقوا و عمروا ، از جمله معمران و عجايز بود ، و با اقرآن و همسالان خود نمرده بود تا با اين هلاك شد كه قوم شدند و « غبور » باقى ماندن باشد و غبر بقيهء شير باشد در پستان و غبره لونى باشد كه با سياهى زند و آن رنگ نه بشود و غبار گرد باشد لر كوده فى الهواء و شايد كه غبار راى از غابر ماضى اشتقاق كنند . قال الشاعر فى الغابر بمعنى الماضىو ابى الذى فتح البلاد بسيفه * فاذلها لبنى ابان الغابرو قال آخر فى الغابر بمعنى الباقىفغبرت بعدهم بعيش ناصب * و إخال أنى ناصب مستتبع»
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 210 | مير جلال الدين حسينى ارموى (محدث) / أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني / سيد جلال الدين حسينى ارموى (محدث)