تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 205

مساهمون:

ص٢٠٥
تا بچّهء اين اشتر راى دريابيد چه اگر او راى با دست آريد همانا كه عذاب نيايد بدنبال فصيل رفتند فصيل بر كوهى بلند رفت ؛ آهنگ او كردند چندانكه ايشان بر كوه مىشدند كوه درازتر مىشد تا چندان برفت كه مرغ بر زبر آن نتوانستى پريدن ، صالح عليه السّلام بيامد چون فصيل صالح راى از دور بديد بگريست و سه بانگ بكرد و كوه بشكافت فصيل فرو شد ، صالح گفت : اى قوم حرمت خداى نداشتيد اكنون مستعدّ عذاب باشيد ، ايشان بر طريق استهزا گفتند كه : اين كى خواهد بود ؟ - گفت : نزديك است و دروغ نيست ؛ ذلك وعد غير مكذوب ، و ايشان ناقه راى چهار شنبه كشته بودند ، صالح گفت : وعدهء شما سه روز است و روز سيّم عذاب بشما رسد ، و علامت آن است كه فردا كه روز پنجشنبه است برخيزيد رويهايتان زرد باشد و روز آدينه سرخ باشد و روز شنبه سياه باشد ، ايشان آن شب بخفتند چون ديگر روز برخاستند رويهاى ايشان زرد شده بود پنداشتى كه بخلوق رنگ كرده‌اند ايشان بيقين بدانستند كه صالح راست ميگويد طلب صالح كردند تا وى راى بكشند ؛ صالح بگريخت و پناه با قومى برد كه مهتر ايشان نقيل نام داشت ايشان آمدند و صالح راى راز وى طلب داشتند باز نداد و ايشان قوّت آن نداشتند كه صالح راى باز ستانند باز گشتند و روى بمحنت و مصيبت خود نهادند و با خود ميگفتند : از وعده روزى گذشت ، روز دويم كه روز آدينه بود برخاستند و رويهاى ايشان سرخ شده بود چنان كه گفتى به خون سرشته‌اند ؛ ايشان راى يقين زيادت گشت بهلاك ، روز سيّم برخاستند و رويهاى ايشان سياه شده بود چنان كه گفتى بقير باندوده‌اند ، درين روز صالح و اتباع او از مسلمانان بيرون آمدند و بشام شدند و بر ملهء فلسطين فرود آمدند امّا قوم چون روى خود سياه ديدند با هم بنشستند و بگريستند و كفن در پوشيدند و حنوط بر خود كردند و حنوط ايشان صبر بود و كفن ايشان مشك ، بنشستند و در آسمان مىنگريستند تا عذاب خداى از كدام راه بايشان خواهد آمد چون روز بچاشت رسيد آوازى از آسمان بيامد كه هر آوازى كه در جهان باشد از آن صعبتر نبود « 1 » و همهء جهانيان آن آواز شنيدند پس از ترس صاعقه دلهاى ايشان در بر ايشان پاره پاره شد و همه بر جاى بمردند و از ايشان هيچكس نماند الّا دختركى نام او
هامش
( 1 ) - در تفسير ابو الفتوح : « كه درو هر آوازى كه در جهان باشد بود و هر صاعقه » .