تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 206

مساهمون:

ص٢٠٦
ذريعه و او نيز كافره بود خداى تعالى آن رنج از وى برداشت وى نيز برخاست و بوادى القرى شد و ايشان راى خبر داد به آنچه ديده بود آنگه آب از خداى تعالى خواست خداى تعالى او را آب داد از آب باران ؛ آب باز خورد و بمرد . جابر بن عبد اللّه انصارى روايت كرد كه : رسول صلّى اللّه عليه و آله در غزاى تبوك بحجر بگذشت ياران راى گفت كه : هيچكس در آنجا مشويد و از آب آن ديه مخوريد خوف آن را كه نبايد كه شما راى مثل آن رسد كه قوم صالح را رسيد آنگه گفت : از رسول باقتراح آيات مخواهيد ؛ نبينيد كه قوم صالح از صالح ناقه خواستند چون بداد كفران كردند تا خداى تعالى ايشان راى عذاب كرد آنگه رسول صلّى اللّه عليه و آله اشارت كرد و گفت : ناقه به اين راه بيامدى و به آن راه باز پس شدى و اشارت كرد به آن راه كه فصيل به آن راه بر كوه شد چون ايشان طغيان كردند و ناقه راى بكشتند ، خداى تعالى از ايشان هيچ كس راى بر پشت زمين رها نكرد الّا كه همه راى هلاك كرد الّا يك مرد راى كه او راى ابو دعال خواندندى و او در حرم بود خداى تعالى بحرمت حرم وى راى هلاك نكرد چون از حرم بيرون آمد همان صيحه كه بثمود رسيده بود بوى رسيد و هلاك شد او راى در زير خاك كردند و شاخى زر با وى دفن كردند و اشارت كرد بگور وى صحابه بشتافتند و گور وى باز كردند و آن زر بر گرفتند آنگه رسول صلّى اللّه عليه و آله جامه بسر در كشيد و بشتاب برفت تا از آن وادى در گذشت . و صالح از شام بمكّه آمد و خداى راى عبادت ميكرد تا وفاتش رسيد و او راى پنجاه و هشت سال بود راوى خبر گويد كه : رسول صلّى اللّه عليه و آله امير المؤمنين على راى گفت : يا على دانى شقى ترين اوّلينان كيست ؟ - گفت : اللّه و رسوله أعلم ، گفت : آنكه ناقهء صالح راى بكشت ، پس گفت : اى على دانى تا شقى ترين آخرينان كيست ؟ - گفت : خدا و رسول عالمترند ، گفت : آنكه ترا بكشد . در خبرست كه : عبد الرحمن ملجم لعنه اللّه بنزديك امير المؤمنين آمد چون او بيعت مردمان ميگرفت بكوفه تا بيعت كند ، سه بار پيش آن حضرت آمد او راى ردّ كرد آن ملعون گفت : يا امير المؤمنين چرا مرا ردّ ميكنى و بيعت من نمىستانى ؟ - گفت : از تو چيزى بپرسم مرا براستى خبر دهى ؟ - گفت : آرى ، گفت : در راه كه مىآمدى سوارى بر تو