تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 204

مساهمون:

ص٢٠٤
أَهْلِهِ وَ إِنَّا لَصادِقُونَ
، آنگه بيامدند و در آنجا شدند چون شب در آمد خداى تعالى آن غار بر ايشان فرود آورد و ايشان در آن غار پست شدند جماعتى كه بر سرّ ايشان مطّلع بودند بيامدند و ايشان راى ديدند در زير سنگ پست شده ، آمدند و قوم راى گفتند : اى قوم بس نبود كه صالح فرزندان ما راى بكشت تا اكنون مردان ما راى نيز بكشت محمد بن اسحاق گفت : اين تدبير پس از آن كردند كه ناقه راى كشته بودند و صالح ايشان را وعدهء عذاب داده بود گفتند : صالح راى بكشيم اگر درين وعده راست ميگويد ما او را كشته باشيم بعوض خود و اگر دروغ ميگويد از بلاى او براهيم بشب بر راه صالح كمين كردند تا او راى بكشند فرشتگان فرود آمدند و ايشان راى به سنگ بكشتند قوم صالح را گفتند : تو كشتى ايشان را ؟ - گفت : ايشان خواستند تا مرا بكشند خداى تعالى ايشان را بكشت و قوم صالح راى حمايت كردند . كعب الاحبار گفت : سبب كشتن ناقهء صالح آن بود كه زنى بود كه پادشاه ثمود بود نام او ملكا چون جمعى بسيار بصالح ايمان آوردند و روى به او كردند وى راى ناخوش آمد زنى بود نام او قطام معشوقهء قدار بن سالف بود ، و زنى ديگر نام او قيال معشوقهء مصدع بود اين ملكا ايشان راى بخواند و گفت : چون وقت شراب آيد با اين مردان بنشينيد و ايشان راى تمكين مكنيد الّا آنكه عهد كنند كه ناقهء صالح را بكشند گفتند كه : همچنين كنيم چون به شراب بنشستند و وقت آن شد كه با اين زنان نزديكى كنند ايشان امتناع كردند و گفتند : ما راى حاجتى هست ، تمكين نكنيم شما راى تا ناقهء صالح راى نكشيد ، گفتند : همچنين كنيم آنگه بيامدند و بر راه ناقه بنشستند و هر يكى در پس سنگى كمين كردند تا چون ناقه از آب باز گشت قدار سالف تيرى بينداخت و هر دو ساق ناقه بدوخت و آن زنان كه ذكر ايشان رفت دختران بياراستند و بيرون آمدند و بر قدار و مصدع عرض كردند قدار حريص‌تر شد تيغ بر كشيد و ناقه راى پى كرد بيفتاد و فريادى كرد بلند كه بچّهء او شنيد بدانست كه ايشان با ناقه مكرى و غدرى كردند بگريخت و با كوهى شد كه آن راى صنو خوانند و گفتند : نام آن كوه قاره بود ، چون خبر كشتن ناقه بصالح رسيد از شهر بيرون آمد مردمان ازو عذر ميخواستند و ميگفتند : يا نبىّ اللّه ما راى گناهى نيست ناقه راى فلان و فلان كشتند ، صالح گفت : بنگريد
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 204 | مير جلال الدين حسينى ارموى (محدث) / أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني / سيد جلال الدين حسينى ارموى (محدث)