تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 195

مساهمون:

ص١٩٥
خداى تعالى بر شما و ما رحمت كند و باران فرستد بيائيد تا برويم و بهود ايمان آريم كه اين باران جز بدعاى او نيايد و بر هود ثنا گفت و اسلام آشكارا كرد جليمه بن الخيبرى خال معاويه بانكار آمد و اين بيتها گفت :
ابا سعد فانّك من قبيل * ذوى كرم و انّك من ثمود
أ تأمرنا لنترك دين وفد * و زمّل و ال ضدّوا لعبود « 1 »
و نترك دين آباء كرام * ذوى رأى و نتبع دين هود
و معاويه را گفت كه : وى را بنزديك خود باز دار تا با ما نباشد كه او بر دين ما نيست و بر دين هود است و اين مرثد مردى حسيب و نسيب بود رها كرد تا ايشان برفتند آنگه برخواست و بمكّه آمد و ايشان هنوز دعا نكرده بودند بيامد و بر گوشهء بايستاد و گفت : بار خدايا تو دانى كه من از وفد عاد نيم بار خدايا حاجت من روا كن و قيل را مده آنچه از تو خواهد و لقمان بن عاد نيز باز پس ايستاد و در دعاى ايشان نشد بكنارهء رفت و گفت : بار خدايا من تنها آمده‌ام در حاجتى كه مراست روا كن كه با وفد عاد نيم قيل كه از وفد عاد بود برخاست و گفت : بار خدايا من نه براى بيمارى آمده‌ام تا دوا كنم و نه براى اسيرى تا فديه دهم بار خدايا بده عاد را آنچه خواهى دادن و پيش ازين دادهء بار خدايا اگر هود پيغمبر است ما را باران ده كه هلاك شديم خداى تعالى سه ابر پديد آورد يكى سپيد و يكى سياه و يكى سرخ آنگه از ميان ابر هاتفى آواز داد گفت : يا قيل اختيار كن براى خود و قومت ازين سه ابر يكى را او گفت : ابر سياه اختيار كردم كه آن را آب بيشتر باشد خداى تعالى بفرمود تا آن ابر سياه را براندند تا به زمين عاد ، و گرد وادى ايشان در آمد كه آن را مغيب گفتندى ايشان چون آن ابر را بديدند شادمانه شدند گفتند : هذا عارض ممطرنا ، اين ابرى است كه ما را باران خواهد باريد حقّ تعالى گفت : خطا كرديد بل هو ما استعجلتم به ريح فيها عذاب اليم ، تدمر كلّ شىء بامر ربّها ، اين آن است كه شما بتعجيل ميخواستيد بادى كه درو عذابى دردناك است اوّل كسى كه آن بديد و بشناخت زنى بود از عاد نام او مهدد ، چون
هامش
( 1 ) - در تفسير ابو الفتوح قبل از اين بيت اين بيت را نيز آورده :فانا لن نطيعك ما بقينا * و لسنا فاعلين لما تريد
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 195 | مير جلال الدين حسينى ارموى (محدث) / أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني / سيد جلال الدين حسينى ارموى (محدث)