تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 196

مساهمون:

ص١٩٦
عذاب بديد نعرهء زد و بيهوش شد چون با هوش آمد گفتند : ترا چه افتاده ؟ - گفت : بادى ديدم درو پاره‌هاى آتش در پيش آن باد مردانى كه آن را بز مامها ميكشيدند . عمرو بن شعيب روايت كرد كه چون خداى تعالى باد را فرمود كه برو و قوم هود را هلاك كن خازنان باد گفتند : بار خدايا ازين باد عقيم چه مقدار بيرون كنيم ؟ - گفت : چندانكه ببينى گاوى فرو شود ، گفتند : بار خدايا تو عالمترى كه ما طاقت آن نداريم و آن را نگاه نتوانيم داشتن و عالم خراب كند ، خداى تعالى گفت : چندانكه بحلقهء انگشترى برود ، آنمقدار باد رها كردند هفت شب و هشت روز بر ايشان مسلّط شد پياپى ؛ چنان كه فرمود : سخّرها عليهم سبع ليال و ثمانيه أيّام ، بر هر چه گذر ميكرد آن را هلاك ميگردانيد مردان و اشتران با بار گران بر گرفتى و بر هوا بردى و بانداختى و پست كردى آنگه در خانه‌ها ميرفتند و درها مىبستند و در چاهها مىنشستند باد از پى ايشان ميرفت و ايشان را بر مىآورد و پست ميكرد هود عليه السّلام و قومش بصحرا آمدند و حظيرهء بساختند از گل ، آن باد كه بايشان رسيدى نرم شدى و نسيم گشتى و با راحت شدى و چون بعاد رسيدى چنان سخت شدى كه اشتر را با بار برگرفتى و بر زمين زدى ، ابن كيسان گفت كه : از ايشان هفت مرد بودند كه از ايشان قوىتر نبود و مهتر ايشان مردى نام او خلجان ؛ گفت : بيائيد تا بكنارهء وادى رويم و باد را منع كنيم ، بيامدند بكنارهء وادى ؛ باد يك يك را بر ميگرفت و بر هوا مىبرد و بر زمين ميزد و در آن وادى چون درختان خرماى بركنده مىافكند چنان كه خداى تعالى گفت : كأنّهم أعجاز نخل خاوية ، از ايشان كسى نماند الّا خلجان ؛ بيامد و پناه با جانب كوهى داد و اين بيتها بگفت :
لم يبق الّا الخلجان نفسه * مالك من يوم دهانى امسه
بثابت الوطى شديد طمسه * لو لم يحسنى حسّه احسّه
هود بيامد و گفت : ويحك يا خلجان أسلم تسلم ؛ اسلام آر تا سلامت يا بى ، گفت : اگر اسلام آرم خداى تعالى مرا چه دهد ؟ - گفت : بهشت ، گفت : اينان كه‌اند كه من ايشان را در را برمىبينم مىپندارى كه اشتران بختىاند ؟ - گفت : آن فرشتگان خداى منند ، گفت : گر اسلام آرم خداى تو قصاص قوم من از ايشان بخواهد ؟ - گفت : ويحك هيچ پادشاه ديدهء
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 196 | مير جلال الدين حسينى ارموى (محدث) / أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني / سيد جلال الدين حسينى ارموى (محدث)