فرستاديم و نجات داديم و برهانيديم هود را و آنان را كه با وى بودند از مؤمنان برحمت خود و ببريديم اصل و بيخ آن كسانى كه آيات ما را بدروغ داشتند اصل و نسل ايشان را بر انداختيم و هيچ كس را از ايشان زنده رها نكرديم تا بعد از ايشان باشد و همه را هلاك كرديم و اين از بهر آن كرديم كه ايشان همه كافر بودند مؤمن نخواستند شد و ايمان نخواستند آورد از ايشان مؤمنى در وجود نخواست آمد .
قصهء عاد و هلاكت ايشان
آن است كه : عاد به زمين يمن بودند به جائى كه آن را « احقاف » خوانند چنان كه خداى تعالى گفت :
[ وَ اذْكُرْ أَخا عادٍ إِذْ أَنْذَرَ قَوْمَهُ بِالْأَحْقافِ ]
و آن رمالى بود كه بعضى از آن را رمل عالج خواندندى و بعضى را دهنا و بعضى را يبرين ، از ميان عمان « 1 » تا بحضرموت و ايشان همه بت پرست بودند هر قبيلهء را بتى بود يكى را نام صدا بود و يكى را صمود و يكى را حباء ، و ايشان را خداى تعالى قوّتى عظيم داده بود پس ظلم و جور كردن گرفتند خداى تعالى هود را بايشان فرستاد و هود از جمله حسيبتر و نسيبتر بود بيامد و ايشان را دعوت كرد با خداى و از بت پرستيدن و ظلم كردن منع كرد ، ايشان قبول نكردند و ابا نمودند و او را بدروغ داشتند هود چون ايشان را بترسانيدى ايشان گفتندى من أشدّ منّا قوّة ، از ما قوىتر كيست ؟ - « 2 » چون ظلم و فساد از حدّ بيرون بردند خداى تعالى باران از ايشان باز گرفت سه سال پيوسته ايشان رنجور و مجهود « 3 » شدند و عادت ايشان چنان بود كه اگر كسى را رنجى رسيدى و خواستى كه از آن خلاص يابد بمكّه آمدى و در بيت الحرام دعا كردى و مسلمانان و مشركان بمكّه جمع شدندى و حاجت خواستندى و مكّه را درين عهد عمالقه داشتند و ايشان را عمالقه براى آن خواندند كه
هامش
( 1 ) - در غالب نسخ : « از زمين عمالقه » بخلاف تفسير ابو الفتوح كه مطابق متن است .
( 2 ) - در نسخ اين تفسير « مهجور » و در تفسير ابو الفتوح كما فى المتن و هو الاصح و هو من « جهد الرجل بالبناء للمفعول بلغ جهده و قيل : غم ، يقال : اصابهم قحوط من المطر مجهدوا جهدا شديدا » .
( 3 ) - در تفسير ابو الفتوح اين عبارت نيز در اينجا هست : « و بناها و مصانع كردن گرفتند و مردمان و ضعيفان را كه فرود ايشان بودند در قوت بگرفتندى و قهر كردندى و رنجه داشتندى چنان كه خداى گفت : و تتخذون مصانع لعلكم تخلدون ، و اذا بطشتم بطشتم جبارين » .