تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 194

مساهمون:

ص١٩٤
پدر ايشان عمليق بود ابن لاود بن سام ؛ و مهتر ايشان در آن وقت مردى بود نام او معاويه بن بكر و مادر او كليده بنت الحدرى از فرزندان عاد ، چون قحط بر ايشان سخت شد جمعى را بمكّه فرستادند تا از بهر ايشان باران خواهند و از جملهء ايشان قيل بن عنز و لقيم بن هزال و عقيل بن صد بن عاد الاكبر و مرثد بن سعد و او مسلمان بود و اسلام پنهان ميداشت و لقمان بن عاد هر يكى از اينان قومى را با خود ببردند چون بمكّه رسيدند بنزديك معاويه بن بكر فرود آمدند و او به ظاهر مكّه بود خارج از حرم ايشان را فرود آورد و اكرام كرد كه خويشان وى بودند و يك ماه بنزديك وى بودند و شب و روز بخمر خوردن مشغول بودند و اين معاويه را دو كنيزك بود كه ايشان را جرادتان گفتند از بهر ايشان سماع كردندى ايشان قوم خود را و قحط و رنج ايشان را فراموش كردند و هر روز يك نامه يا دو نامه بمعاويه رسيدى از سختى و شكايت حال ايشان ، و معاويه شرم ميداشت كه نامه‌ها را بر ايشان بخواند تا نبايد كه وى را ببخل نسبت كنند تا روزى بيتى چند بگفت و كنيزكان را تلقين كرد و گفت : چون اين قوم بلهو و طرب مشغول شوند اين ابيات را بر ايشان خوانيد تا ايشان را تنبيهى افتد و ابيات اين بود .
ألا يا قيل ويحك قم فهينم * لعلّ اللّه يصبحنا غماما
فيسقى أرض عاد إنّ عادا * قد أمسوا ما يبينون الكلاما
من العطش الشّديد فليس يرجو * به الشّيخ الكبير و لا الغلاما
و قد كانت نساؤهم بخير * فقد أمست نساؤهم أيامى
و إنّ الوحش تأتيهم جهارا * و لا تخشى لعادىّ سهاما
و أنتم ههنا فيما اشتهيتم * نهاركم و ليلكم الّتماما
فقبّح وفدكم من وفد قوم * و لا لقّوا التّحية و السّلاما
چون جرادتان به اين ابيات سرود گفتند ايشان گفتند : قوم ما را بكارى فرستاده‌اند و ايشان در رنج‌اند و ما در طرب ما اين خطا كرديم فردا برويم در حرم و دعا كنيم تا باشد كه خداى تعالى ما را و قوم ما را باران فرستد مرثد كه مسلمان بود در نهان گفت : اى قوم شما راه استسقا خطا كرده‌ايد بدعاى شما باران نيايد اگر خواهيد كه تا
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 194 | مير جلال الدين حسينى ارموى (محدث) / أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني / سيد جلال الدين حسينى ارموى (محدث)