كه از لشكر خود انتقام كشد گفت : اگر نيز بكشد خوشنود نشوم ، باد در آمد و او را در ربود و بر آن كوه زد و پاره پاره كرد و از عاد كس نماند الّا آن گروه كه بمكّه بودند و چون از مكّه بيرون آمدند و بنزديك معاويه بن بكر شدند شب سيم را مردى رسيد بر اشترى سوار و از هلاك عاد خبر داد ايشان گفتند : هود را كجا رها كردى ؟ - گفت : بساحل دريا ، ايشان را شكّى پديد آمد هزيله گفت : صدق و ربّ الكعبة ، و مرثد بن سعد و لقمان بن عاد و قيل بن عنز چون ايشان بمكّه دعا كردند منادى ندا كرد و گفت : خداى تعالى دعاى شما اجابت كرد اكنون خود بخواهيد مرثد گفت : الّلهمّ اعطنى برّا و صدقا ، بار خدايا مرا برّى و صدقى كرامت كن ؛ وى را بداد آنچه خواست ، قيل گفت : من اكنون آن خواهم كه بقوم من رسيد ، گفت : هلاكت رسيد ايشان را ، گفت : روا باشد ، لا حاجة لى فى البقاء بعدهم ، بادى در آمد وى را هلاك كرد لقمان بن عاد گفت : بار خدايا مرا عمرى دراز بده ، گفتند :
چه مقدار خواهى ؟ - گفت : چندانكه عمر هفت كركس باشد ، گفتند : بدادند ترا ؛ چون كركس از خايه بر آمدى او را بر گرفتى و مىپروردى تا به مردى و نر اختيار كردى براى قوّتش ، آنگه ديگرى را بر گرفتى و مىپروريدى تا به مردى ؛ همچنين بود ، و گفتهاند : هر كركسى را پانصد سال عمر بود و چون نوبت بكركس هفتم رسيد او را مىپرورد چون عمر آن كركس به آخر رسيد و نام آن كركس لبد بود بامداد چون كركسان ديگر بپريدند لبد نتوانست پريد لقمان بيامد تا لبد را ببيند در خود فتورى و سستى مىيافت لبد را ديد بر آنحالت گفت : انهض يا لبد ، لبد بر نتوانست خاست بيفتاد و بمرد لقمان نيز بيفتاد و بمرد « 1 » مرثد بن سعد در آنوقت كه بشنيد كه قوم عاد هلاك شدند اين بيتها بگفت :
عصت عاد رسولهم فأمسوا * عطاشا ما تبلّهم السّماء
لكفرهم بربّهم جهارا * على آثار عادهم العفاء
هامش
( 1 ) - در تفسير ابو الفتوح بعد از عبارت مذكور در متن گفته :
« و حديث او و لبد مثل شد و گفتند : أتى أبد على لبد ؛ يعنى الفناء على هذا النسر ، و قال النابعة :أضحت قفارا و أضحى أهلها احتملوا * أخنى عليها الذى اخنى على لبد ».