تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 191

مساهمون:

ص١٩١
كافران گفتند كه : ما پنداريم كه تو از جملهء دروغ زنان و كاذبانى و ما تو را در سفاهت و نادانى مىبينيم هود ايشان را جواب داد و گفت : اى قوم به من سفاهتى و خفّت حلمى و بيخردى نيست و ليكن من رسولىام شما را از خداى كه پروردگار و آفريدگار جهانيان است و بشما ميرسانم و ميگزارم پيغامهاى خداى خويش را و من شما را نصيحت ميكنم و نصيحت كننده‌ام و امين و استوارم و هميشه بنزديك شما امين و استوار بوده‌ام چون از خداى برسالت بيامدم چرا نااستوار گشتم ؟ !

[ سوره الأعراف ( 7 ) : آيه 69 ]

أَ وَ عَجِبْتُمْ أَنْ جاءَكُمْ ذِكْرٌ مِنْ رَبِّكُمْ عَلى رَجُلٍ مِنْكُمْ لِيُنْذِرَكُمْ وَ اذْكُرُوا إِذْ جَعَلَكُمْ خُلَفاءَ مِنْ بَعْدِ قَوْمِ نُوحٍ وَ زادَكُمْ فِي الْخَلْقِ بَصْطَةً فَاذْكُرُوا آلاءَ اللَّهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ ( 69 ) آيا عجب مىآيد شما را و عجب ميداريد از آنچه بشما آمد پندى و موعظتى و ياد كردى بر مردى كه او از شماست و از قبيلهء شماست تا شما را بترساند از عذاب خداى تعالى بر كفر و معصيت شما و اين موضع تعجّب نيست از آنكه چون خداى تعالى صلاح داند كه فلان لايق رسالت است وى را برسولى فرستد و بآدميان پيغام جز آدميان نتواند گزاردن ، و ياد كنيد آن نعمتى كه خداى تعالى بر شما كرده است و آن آنست كه قوم نوح را هلاك كرد و زمين را از ايشان خالى گردانيد و شما را جاى نشينان ايشان گردانيد و خليفهء ايشان كرد و « خليفه » كسى بود كه قائم مقام ديگرى بود از پس آنكس ، و شما را بيفزود در خلقت و آفرينش و قوّت و قدرت و قامت بر ديگران تا بحدّى كه روايت كرده‌اند كه كوتاه‌ترين ايشان شصت گز بود و درازترين ايشان صد گز بود امام محمّد باقر عليه السّلام گفت : هر يكى از ايشان به بالاى نخل خرمائى دراز بود و بقوّت چنان بودندى كه مردى از ايشان بيامدى و دست در تندى « 1 » كوه زدى كوه بجنبانيدى و سنگ از كوه بكندى وهب گفت : هر يكى از ايشان بر مثال قبّهء بود و خانهء چشم و سوراخ بينى و استخوان سرهاى ايشان چنان بود كه سباع و دد و دام در آنها خانه ساختندى و بچه زادندى پس چون خداى تعالى با شما اين نعمت كرد ياد كنيد نعمتهاى خداى را تا باشد كه فلاح و ظفر يابيد و به ثواب خداى تعالى و نعمت دائم برسيد .
هامش
( 1 ) - كذا در همهء نسخ و در تفسير ابو الفتوح : « رعن كوه » ضبط شده است كه بمعنى پيش آمدگى و دماغهء كوه باشد ، در برهان قاطع گفته : « تند بمعنى سر كوه و بلندى نيز آمده »