تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 190

مساهمون:

ص١٩٠
عجب ميداريد از آنكه ذكرى و موعظتى از خداى شما بر مردى آيد كه او از شما باشد يعنى آدمى باشد و فرشته نباشد و از شهر شما و از نسب شما باشد و غرض او آن باشد تا شما را از عقاب خداى بترساند و « انذار » اعلام باشد بر وجه تخويف و نيز از بهر آن تا شما از معاصى بپرهيزيد و اجتناب كنيد تا باشد كه بر شما رحمت كند ، قوم نوح چون سخن وى شنودند وى را باور نداشتند و او را ديوانه پنداشتند و تكذيب وى كردند چندانكه وى دعوت بيشتر ميكرد هيچ سود نميداشت و نوح را ميرنجانيدند و گفتار او قبول نميكردند و برهانيديم نوح را و آنان را كه با وى بودند و ايمان آورده بودند ؛ سه پسر وى سام و حام و يافث و زنان ايشان و شش كس ديگر كه در مدّت هزار سال كم پنجاه سال ايمان آورده بودند به او كلبى گفت : هشتاد بودند چهل مرد و چهل زن و ديگر مفسّران گفتند كه : هفتاد بودند خداى تعالى گفت : ما ايشان را رهانيديم در كشتى و غرق كرديم آنان را كه تكذيب آيات ما كردند از بهر آنكه ايشان قومى كوردلان و كوران بودند و بمنزلت نابينايان كه راه حق و صواب نديدند و انديشه نكردند تا بدانند .

[ سوره الأعراف ( 7 ) : آيات 65 تا 68 ]

وَ إِلى عادٍ أَخاهُمْ هُوداً قالَ يا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَيْرُهُ أَ فَلا تَتَّقُونَ ( 65 ) قالَ الْمَلَأُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ إِنَّا لَنَراكَ فِي سَفاهَةٍ وَ إِنَّا لَنَظُنُّكَ مِنَ الْكاذِبِينَ ( 66 ) قالَ يا قَوْمِ لَيْسَ بِي سَفاهَةٌ وَ لكِنِّي رَسُولٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمِينَ ( 67 ) أُبَلِّغُكُمْ رِسالاتِ رَبِّي وَ أَنَا لَكُمْ ناصِحٌ أَمِينٌ ( 68 ) و ما بفرستاديم بعاد برادر ايشان را در نسب يعنى هود را كه پسر شالخ بن ارفحشد بن سام بن نوح بود بعاد بن عوج بن ارم بن سام بن نوح بفرستاديم و اين عاد اوّل است و ايشان را دعوت كرد و گفت : اى قوم من خداى را بپرستيد كه شما را جز او خدائى نيست آيا نميترسيد و حذر نميكنيد و هود بحقيقت برادر ايشان نبوده نه از مادر و نه از پدر ليكن از قبيلهء ايشان بود و با ايشان قرابتى داشت حقّ تعالى بهم نسبى او را برادر ايشان خواند و برادر در دين نبود باتّفاق و اين همچنان است كه امير المؤمنين اهل جمل و صفّين و نهروان را گفت : اخواننا بغوا علينا ، يعنى اخواننا فى النسب و از بهر آن هود را يكى از ايشان و برادر ايشان خواند تا دل ايشان به او ساكن گردد و بوى ميل كنند و هود معروف بود بنزديك ايشان بامانت و ديانت و صدق ، هود چون ايشان را دعوت كرد جمعى از رؤسا و اشراف قوم