تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 188

مساهمون:

ص١٨٨
بودند از فرزندان شيث عبد اللّه عباس گفت : دو بطن بودند از فرزندان آدم يكى در سهل و يكى در جبل مردان كوهستان نيكو روى بودند و زنان زشت ؛ و زنان سهل نيكو - روى بودند و مردان زشت ، ابليس عليه العنه بر صورت غلامى بيامد بنزديك يكى از اهل سهل و گفت : مرا كسى ميبايد كه خدمت او كنم گفت : اگر خدمت من كنى مزدت دهم ، قبول كرد و گوسفندان او ميچرانيد روزى بايستاد و نى بساخت و بزد مردم آواز آن هرگز نشنيده بودند مىآمدند و سماع ميكردند اين خبر باهل جبل رسيد و اهل سهل را عيدى بود كه هر سال يك بار بدان عيد از شهر بيرون آمدندى و زنان خود را بياراستندى و مردان بنظاره بيرون آمدندى تنى چند از اهل جبل بيامدند تا نظارهء عيد كنند و آواز نى بشنوند آنزنان را با آن جمال بديدند بتعجّب فرو ماندند برفتند قوم خود را ازين خبر دادند جمعى بيامدند و با ايشان اختلاط كردند و زنان ايشان را بايشان ميلى پديد آمد از جمال ايشان و فاحشه و ناشايست در ميان ايشان آشكارا شد . و بروايتى ديگر از عبد اللّه عباس آنست كه آدم وصيّت كرده بود فرزندان شيث را كه با فرزندان قابيل مناكحت نكنند و فرزندان شيث و آدم را در غارى بنهاده بودند و نگاهبانان بر وى گماشته تا كسى از فرزندان قابيل آنجا نشود جمعى برخاستند و گفتند كه : برويم با بنى اعمام خويش كه فرزندان قابيل‌اند بنگريم تا حال ايشان چگونه است و ايشان چند « 1 » مرد بودند همه نيكو روى زنان فرزندان قابيل كه ايشانرا بديدند در ايشان آويختند و نگذاشتند كه باز پس روند جمعى ديگر برخاستند و گفتند كه : بنگريم تا برادران و بنو اعمام ما در چه‌اند چون بيامدند ايشانرا نيز نگذاشتند باز پس روند و همچنين مىآمدند و مختلط مىشدند و مناكحه ميكردند و فساد در ميان ايشان پيدا شد و اقطار زمين از ايشان پر شد خداى تعالى نوح را بايشان فرستاد و او پنجاه ساله بود هزار سال كم پنجاه سال در ميان ايشان اقامت كرد و ايشان را دعوت ميكرد و مىترسانيد بعقاب خداى تعالى هيچ فايده نبود هر روز طغيان ايشان در زيادت بود چنان كه خداى تعالى فرمود :
« وَ قَوْمَ نُوحٍ مِنْ قَبْلُ إِنَّهُمْ كانُوا هُمْ أَظْلَمَ وَ أَطْغى »
و چندانكه دعوت بيش ميكرد از
هامش
( 1 ) - در بعضى نسخ « صد » .