وى بيشتر مىرميدند چنان كه خود گفت : فلم يزدهم دعائى الّا فرارا ، عبد اللّه عباس گفت كه نوح را چندان بزدندى كه از هوش برفتى آنگه وى را در نمد پيچيدندى و به خانه بردندى براى آنكه وى بميرد ، وى بامداد بيرون آمدى و با سر دعوت شدى مردى بيامدى از ايشان پير شده با كودكى خرد و گفتى : اى پسر من پير شدهام و اين مرد جادو است بايد كه چون من متوفّى شوم اين مرد ترا نفريبد و زنهار تا پيرامن او نگردى و سخن او نشنوى ، آن كودك عصا از دست پدر بستدى و آهنگ نوح كردى تا وى را بزند ، نوح عند آن بر ايشان دعا كرد و گفت : ربّ لا تذر على الارض من الكافرين ديّارا ، انّك ان تذرهم يضلّوا عبادك ، نوح پيغمبر ايشان را دعوت كرد و از عذاب بترسانيد جماعتى از اشراف قوم او را گفتند : اى نوح ما ترا در ضلالت و گمراهى ظاهر و هويدا مىبينيم نوح ايشان را گفت : اى قوم من مرا ضلالتى و عدولى نيست از راه راست و به من هيچ علّتى حادث نشده است كه اين ضلالت و فساد بواجب گرداند و ليكن من رسولم فرستاده از قبل خداى تعالى كه پروردگار عالميانست تا برسانم و ميرسانم بشما پيغام خداى من از ترغيب و تحذير و وعيد و مواعظ و زواجر و حلال و حرام و حدود و احكام ؛ و نصيحت ميكنم شما را ؛ « نصيحت » اخلاص نيّت باشد از شائبهء فساد ، و من از خداى دانم آنچه شما ندانيد براى آنكه من عالمم بعواقب طاعت و معصيت باعلام خداى مرا ، من دانم كه با مطيعان چه خواهد كرد و كافران را چه پاداشت خواهد داد ، و « رسول » شخصى بود كه خدا وى را تكليف كنند قيام كردن با عباء نبوّت و رسالت و تحمّل پيغامها از خداى تعالى بخلقان كه بدان مستحقّ ثواب عظيم شود از خداى تعالى و از ما مستحقّ غايت اجلال و اعظام .
[ سوره الأعراف ( 7 ) : آيات 63 تا 64 ]
أَ وَ عَجِبْتُمْ أَنْ جاءَكُمْ ذِكْرٌ مِنْ رَبِّكُمْ عَلى رَجُلٍ مِنْكُمْ لِيُنْذِرَكُمْ وَ لِتَتَّقُوا وَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ ( 63 ) فَكَذَّبُوهُ فَأَنْجَيْناهُ وَ الَّذِينَ مَعَهُ فِي الْفُلْكِ وَ أَغْرَقْنَا الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا إِنَّهُمْ كانُوا قَوْماً عَمِينَ ( 64 )
خداى تعالى گفت مر ايشان را بر سبيل تقريع و ملامت كه : شما عجب ميداريد و عجب مىآيد شما را كه مردى از شما بشما مىآيد و ذكر و موعظتى بشما مىآرد و شما