صحابه آواز بتكبير بلند كردند رسول صلّى اللّه عليه و آله گفت : اربعوا على انفسكم به خود باز گرديد و با خود آئيد كه شما كريمى را ميخوانيد حاضر نه غائب ، خدائى را ميخوانيد سميع و قريب كه با شماست و از شما غائب نيست حسن بصرى گفت : ميان دعاى سرّ و علانيه هفتاد ضعف است آنگه گفت : مردى بودى كه تمام قرآن حفظ كردى كه همسايهء او آواز او نشنيدى ، و مردى بودى كه فقه بسيار ياد گرفتى و فقيه شدى و مردم ندانستندى كه او فقيه است ، و مردى بودى كه همهء شب در خانهء خود نماز كردى و مهمان از آن بى خبر بودى ، و پيش از اين گروهى را ديديم كه هر عمل كه ممكن بودى كه بسرّ توانستندى كردن آشكارا نكردندى و مسلمانانى بودند كه در دعا تضرّع كردندى و آواز ايشان الّا همسى نبودى راز ايشان ميان ايشان و خداى ايشان بودى براى آنكه خداى تعالى فرموده است كه :
[ ادْعُوا رَبَّكُمْ تَضَرُّعاً وَ خُفْيَةً ]
نبينى كه خداى تعالى ذكر آن بندهء صالح را كرد و فعل او را پسنديد و وى را مدح گفت آنجا كه گفت :
[ إِذْ نادى رَبَّهُ نِداءً خَفِيًّا ]
چون خداى را در خفيه خواند ، و خداى تعالى براى آن فرمود دعا در خفيه كردن كه آن دور باشد از ريا و خداى تعالى دوست ندارد آنكسان را كه از حدّ در گذرند در جملهء دعوات و عبادات از آنچه فرمودهاند يعنى دوست ندارد كه در دعا آواز بلند بر آرند و از حدّ در گذرند و گفتهاند كه : دوست ندارد كسى را كه در دنيا بيرون از عرف و عادت چيزى خواهد و در آخرت منازل انبياء خواهد دو دوست ندارد كه نفرين بنا حقّ كنند و محبّت خداى تعالى بنده را ارادهء نفع و ثواب وى باشد . آنگه گفت :
[ وَ لا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ ]
فساد مكنيد بشرك و معصيت و خون بنا حقّ ريختن و ظلم كردن پس از آنكه خداى تعالى زمين را باصلاح آورد بفرستادن پيغمبران و بحلال فرمود و از حرام باز داشت و هر زمينى كه درو عبادت كنند و اهلش خداى را طاعت دارند آن زمين باصلاح و آبادان بود و هر زمين كه درو طاعت خداى نباشد آن زمين تباه و خراب باشد گفتهاند : معنى آنست كه معصيت مكنيد كه خداى تعالى بشومى معصيت باران از آسمان باز گيرد و زمين خراب و تباه گرداند و خداى را بخوانيد بخوف و طمع ؛ بخوف عقابش و طمع اندر ثوابش ، بخوف عدل او و طمع فضل او ، كه رحمت خداى تعالى بنيكو كاران نزديك است چون