مخلّد و جاويد باشند .
[ وَ نَزَعْنا ]
و از سينهء اهل بهشت بكشيم و دور گردانيم آنچه در سينههاى ايشان باشد از غلّ و كينه و حسد و دلهاى ايشان پاكيزه گردانيم به آنكه تصفيهء طبايع ايشان كنيم باسقاط و ساوس و آنچه آرزوى ايشان باشد بايشان دهيم تا تمنّاى حال غيرى نكنند .
در خبرست كه در بهشت آنكس را كه كمتر ازو ملك و مملكتش نباشد ملك و مملكتش از همهء ملك دنيا بيش بود و او چنان گمان برد كه هيچكس را غير از او ملك نيست سدى گفت : چون اهل بهشت بدر بهشت رسند آنجا درختى باشد كه از اصل ساق آن دو چشمه بيرون مىآيد چون از يك چشمه آب خورند هر چه غلّ و غش و حقد و حسد باشد از دل ايشان برود و آن شراب طهور بود و از چشمهء ديگر غسل كنند تا نضارت بهشت و غضاضت نعيم بر ايشان پيدا شود و هرگز پس از آن اشعث و اغبر نشوند و گونهء رويشان تبه نگردد « 1 » آنگه بيان وصف منازل ايشان كرد و گفت
[ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهِمُ الْأَنْهارُ ]
گفت : منازل اخيار و ابرار از حكم ملك جبّار چنان بود كه در زير كوشكهاى ايشان جويهاى آب روان باشد و چشمه سار و درختان با نعمت الوان باشد و چون ايشان يعنى مؤمنان آن نعيم وافر و نعمت ظاهر و باطن بينند گويند :
[ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي هَدانا لِهذا ]
سپاس و ستايش مر خداى را كه ما را هدايت داد به اين و اگر نه آن بودى كه خداى تعالى ما را هدايت كرد ما هرگز راه نيافتيمى و ما را به اين راه نبودى اگر خداى تعالى ما را به اين راه ننمودى ، سفيان ثورى گفت : معنى آنست كه سپاس خداى را كه ما را توفيق داد تا عملى كرديم كه ثواب و جزاى آن اين است .
در خبرست كه رسول صلّى اللّه عليه و آله گفت : چون اهل بهشت در بهشت قرار گيرند و اهل دوزخ در دوزخ خداى تعالى از ميان ايشان حجاب بر دارد تا يكديگر را ببينند و آنچه ايشان در آن باشند از منازل و مقامات و درجات و دركات ؛ اهل دوزخ گويند : لو هدانا اللّه ، و اين حسرت ايشان باشد ؛ و اهل بهشت گويند :
[ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَّهُ ]
، و اين شكر ايشان باشد ، آنگه گفت : هيچ مؤمن نباشد و كافر و الّا در بهشت و دوزخ او را منزلى و جائى باشد چون حجاب بردارند آن با ايشان نمايند و دوزخى را گويند : آن قصور و
هامش
( 1 ) - در تفسير ابو الفتوح بجاى « تبه نگردد » : « بنگردد » آمده است .