كشتن تا خداى تعالى درين بركت كند ، آدم گفت : كشتن چگونه باشد ؟ - جبرئيل گفت :
منت بياموزم و اين بآلت توانى كرد ، گفت : آلت از كجا آرم ؟ - گفت : منت آلت كردن بياموزم آنگه وى را آهن بياورد و چوب و آتش و او را آهنگرى و درود گرى بياموخت تا او آلت برزگرى بساخت چون آلت تمام كرد گفت : اين گندم بر زمين افشان و زمين را بشوران و دانه را به خاك پوشان ، آدم همچنان كرد چون از تختهء « 1 » زمين فارغ شد و بتختهء ديگر رسيد آن رسته بود ، چون بتختهء ديگر رسيد آن رسته رسيده بود ، چون به ديگرى رسيد آن اوّلين خشگ شده بود « 2 » و بدرو آمده چون از همه بپرداخت و فارغ شد همه در رسيد يك بار ، آدم خواست تا بخورد جبرئيل گفت : نه ، اين را نشايد خوردن ؛ اين را بدرو ، چون بدرويد خواست تا بخورد ؛ گفت : گرد كن و بر خرمن نه ، چون جمع كرد خواست تا بخورد ، گفت : نه ؛ در پاى گاو افكن و خرد كن ، چون خرد كرد ، خواست تا بخورد ؛ گفت : نه ؛ بر باد ده تا دانه از كاه جدا شود بر باد داد و پاك كرد خواست تا بخورد گفت : نه ؛ آس كن تا آرد شود ؛ در آسيا آس كرد تا آرد شد خواست تا بخورد ، گفت :
نه ، خمير كن چون خمير كرد خواست تا بخورد ؛ گفت : نه ؛ به آتش بپز ، تنور كرد و به آتش بپخت چون از تنور برآمد گفت : اكنون توان خورد ، آدم دست دراز كرد و لقمهء از آن در دهان نهاد گرم بود دهانش بسوخت جبرئيل عليه السّلام گفت : اى آدم تعجيل كردى رها بايست كردن تا سرد شود و اين همه از بهر آنست تا بدانى كه هر كس در كام خود گامى بردارد هزار گامش بنا كام بر بايد داشت چون به صد هزار رنج و محنت بدست آورد در وقت تمتّع هزار محنت ديگر بوى رسد راحت دنيا با رنج آميخته و شادى وى با غم و محنت .
الخير و الشرّ مقرونان فى قرن * بكلّ ذلك يأتيك الجديدان
و امير المؤمنين على عليه السّلام فرمود : مع كلّ جرعة شرقة و مع كلّ أكلة غصّة « 3 »
هامش
( 1 ) - در تفسير ابو الفتوح بجاى « تخته » : « قراح » آورده و در منتهى الارب گفته : « قراح كسحاب زمين بىآب و گياه يا زمينى كه خاص براى زراعت و غرس اشجار باشد و بس » .
( 2 ) - ابو الفتوح ( ره ) در اين مورد بيانات نفيسى دارد هر كه طالب باشد رجوع كند ( ج 2 : ص 380 ) .
( 3 ) - اين روايت در بعضى نسخ نيست و همچنين در تفسير ابو الفتوح و در نهج البلاغه بجاى « شرقة » « شرق » و بجاى « غصة » : « غصص » آورده است .