تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 157

مساهمون:

ص١٥٧
حوّا از آن درخت بخوردند و طعم آن بچشيدند لباس ايشان ربوده شد عورت ايشان ظاهر گرديد در استادند از برگ درختان بهشت بر هم ميدوختند و عورت مىپوشيدند بدان ، و آن درخت انجير بود كه ببرگ وى عورت خود را مىپوشيدند ، خداى تعالى گفت : اى آدم نه من همهء بهشت ترا حلال كرده بودم و شما را ازين درخت نهى كرده بودم و نه شما را گفته بودم و خبر داده كه شيطان شما را دشمنى هويدا و روشن است بوى فريفته نشويد و گفتار وى قبول مكنيد ؟ آدم گفت : بار خدايا من گمان نبردم كه كسى به تو و نام تو سوگند بدروغ يا رداء خورد .

[ سوره الأعراف ( 7 ) : آيات 23 تا 25 ]

قالا رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِينَ ( 23 ) قالَ اهْبِطُوا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَ لَكُمْ فِي الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتاعٌ إِلى حِينٍ ( 24 ) قالَ فِيها تَحْيَوْنَ وَ فِيها تَمُوتُونَ وَ مِنْها تُخْرَجُونَ ( 25 ) آدم و حوّا بنافرمانى خود اعتراف آوردند و بر كردهء خود پشيمان شدند و از خداى تعالى استغفار و آمرزش خواستند گفتند : بار خدايا ما بر نفس خود ستم كرديم و پاى از فرمان تو بيرون نهاديم تو كه خداوند مائى اگر ما را نيامرزى و بر ما رحمت نكنى ما از جملهء زيان كاران باشيم آدم اگرچه ترك مندوب كرد خود را ظالم و خاسر خواند از بهر آنكه عادت اولياى خداى آنست كه زلّتى حقير را بزرگ شمرند و حسنهء عظيم را صغير دانند و آدم و جملهء انبيا از قبايح و معاصى معصوم بودند و اينچه با آدم كردند از اخراج از بهشت و سلب لباس و تفويت منافع عقاب نبود كه عقاب ضررى باشد مستحقّ مقرون باستخفاف و اهانت ، و اگر تفويت منافع و سلب لباس عقوبت باشد جملهء پيغمبران و اولياى خداى معاقب بوده باشند و چگونه مستحقّ استخفاف و اهانت بوده باشند كسانى كه خداى تعالى ما را تكليف كرده باشد بغايت اجلال و نهايت تعظيم ايشان ، و نفس كدام عاقل ساكن شود كه قبول قول مستخفّى مهان القدرى كند و اين معنى جايز ندارد الّا كسى كه قدر انبيا و منزلت ايشان نشناسد آنگه خداى تعالى خطاب كرد آدم و حوّا و ابليس را محمد بن قيس گفت كه : ابليس ما را وسوسه كرد و مار حوّا را و حوّا آدم را پس خداى تعالى آدم را گفت : چرا خوردى ؟ - گفت : مرا حوّا گفت ، حوّا را گفت :