نكوهيده و خوار كرده و رانده ، بعزّت و جلال من كه پر گردانم دوزخ را از تو و هر كه از نسل تو باشد و همچون تو باشد و از ايشان كه آدمياناند چون ترا متابعت كنند ، و اين غايت تهديد و وعيد است فرزندان آدم را از متابعت شيطان .
[ سوره الأعراف ( 7 ) : آيه 19 ]
وَ يا آدَمُ اسْكُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُكَ الْجَنَّةَ فَكُلا مِنْ حَيْثُ شِئْتُما وَ لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونا مِنَ الظَّالِمِينَ ( 19 )
چون خداى تعالى ذكر ابليس و طرد و لعن وى كرد از بهر ناكردن سجده حكايت آنچه با آدم گفت مىكند و ميگويد : ما آدم را گفتيم : اى آدم تو و جفت تو هر دو در بهشت ساكن شويد و آرام گيريد و بخوريد از ميوهها و طعامهاى بهشت و نزديك اين درخت مشويد و گرد اين درخت مگرديد تا از جملهء ظالمان يعنى ناقص گردانندهء حظّ و نصيب خود نباشيد از ثواب و اين بهشت بوستانى بود بهشت خلد نبود چه اگر بهشت خلد بودى وى را از آنجا بيرون نياوردندى ، و گفتهاند كه : روا باشد كه بهشت خلد باشد و از بهشت خلد آنكس بيرون نيايد كه بر سبيل ثواب آنجا باشد و أمّا آنكس كه بر سبيل تفضّل و مصلحت آنجا باشد و در آنجا مكلّف بود تا مصلحت اقتضا كند آنجاش ميدارند چون مصلحت بگردد از آنجاش بيرون آرند و اين نهى استحباب است و نهى آنگه نهى باشد كه ناهى كاره منهىّ عنه باشد و حكيم كاره نباشد الّا قبيح را و پيغمبران ارتكاب قبايح نكنند و اخلال واجب نكنند براى آنكه منفّر باشد از قبول قول ايشان ؛ و هر چه چنين بود ايشان از آن منزّه باشند ، خداى تعالى آدم را ندب كرد « 1 » به ترك تناول آن درخت ؛ اگر تناول نكردى وى را ثواب بسيار بودى ، امّا بر تناول وى را ذمّى و عقابى نبود .
[ سوره الأعراف ( 7 ) : آيات 20 تا 22 ]
فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّيْطانُ لِيُبْدِيَ لَهُما ما وُورِيَ عَنْهُما مِنْ سَوْآتِهِما وَ قالَ ما نَهاكُما رَبُّكُما عَنْ هذِهِ الشَّجَرَةِ إِلاَّ أَنْ تَكُونا مَلَكَيْنِ أَوْ تَكُونا مِنَ الْخالِدِينَ ( 20 ) وَ قاسَمَهُما إِنِّي لَكُما لَمِنَ النَّاصِحِينَ ( 21 ) فَدَلاَّهُما بِغُرُورٍ فَلَمَّا ذاقَا الشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُما سَوْآتُهُما وَ طَفِقا يَخْصِفانِ عَلَيْهِما مِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِ وَ ناداهُما رَبُّهُما أَ لَمْ أَنْهَكُما عَنْ تِلْكُمَا الشَّجَرَةِ وَ أَقُلْ لَكُما إِنَّ الشَّيْطانَ لَكُما عَدُوٌّ مُبِينٌ ( 22 )
هامش
( 1 ) - در بعضى نسخ : « نهى كرد بطريق ندب » و در تفسير أبو الفتوح ( ج 2 ص 387 ) : « مندوب كرد »