توبه نكند ؛ بسوء اختيار وى باشد و علم خداى به آنكه وى اختيار توبه نكند مانع نباشد خداى را از اين فعل براى آنكه اين غرض حامل و باعث وى نباشد و اين وجه علم تعلّق دارد بالشّىء على ما هو به و او را بر وجهى و صفتى نگرداند كه از اختيار بدر برد و مجبور گرداند ابو على جبائى گفت كه : نشايد كه خداى تعالى اجابت دعاى كافر كند براى آنكه درين معنى تعظيم وى باشد و خداى تعالى تعظيم نكند كافران را ابن الاخشاد گفت كه : روا باشد كه چون در آن مصلحتى باشد وى را يا مكلّفان ديگر را ، چون ابليس مهلت خواست حق تعالى گفت : ترا مهلت دادم تا بوقت مصلحت و تأخير عذاب تو كردم تا بروز قيامت ، ابليس گفت : بار خدايا بسبب آنكه تو مرا اغوا كردى و خائب و نا اميد گردانيدى يا حكم كردى بضلالت و غوايت من و مرا اهلاك كردى من بنشينم براى اغوا و اضلال ايشان به راه راست تو كه راه اسلام و طريق ايمان است و كار بر ايشان تباه گردانم چنان كه بسبب ايشان كار بر من تباه كردى و چون بر راه ايشان نشسته باشم از بهر راه زدن ايشان خود بجدّ و جهدى كه مرا باشد از چهار جانب گرد ايشان در آيم از پس و پيش و راست و چپ ، عبد اللّه عباس را پرسيدند كه : چرا ذكر فوق و تحت نكرد ؟ - گفت : بالا جاى نزول رحمت خداست دانست كه از راه رحمت بر بنده راه نيابد و از زير قدم آمدن وحشت آرد و انس ندهد ، محمّد باقر عليه السّلام گفت كه : معنى
[ لَآتِيَنَّهُمْ مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ ]
آنست كه كار آخرت بر دل و چشم ايشان خوار گردانم ،
[ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ ]
بفرمايم تا مال جمع كنند و به آن بخل كنند و زكات بندهند تا از بهر وارث ايشان بماند ،
[ وَ عَنْ أَيْمانِهِمْ ]
كار دين ايشان بر ايشان تباه گردانم و شبهه در دل ايشان مقرّر كنم ،
[ وَ عَنْ شَمائِلِهِمْ ]
لذّات و شهوات در دل ايشان دوست گردانم و بر هواى نفسشان دارم و تو بيشترينهء ايشان را شاكر نيابى ، و ابليس غيب ندانست و اينكه گفت از طريق ظنّ و گمان گفت چنان كه خداى تعالى گفت :
« وَ لَقَدْ صَدَّقَ عَلَيْهِمْ إِبْلِيسُ ظَنَّهُ »
؛ و ايشان را بر خود قياس كرد ، و نيز از بهر آن گفت كه : چون بوسوسه مقصود خود را از آدم حاصل كرد دانست كه فرزندان ضعيفتر از وى باشند هم وسوسه تواند كرد و از راه حق تواند گردانيد ، آنگه حق تعالى وى را براند و لعنت كرد و گفت : بيرون شو ازين جايگاه