باشد بر سبيل تفضيل ، و تكبّر مخلوقات را صفت ذمّ باشد و خداى را صفت مدح ؛ آنگه وى را براند بر وجه استخفاف و اهانت و گفت : برو كه تو از جملهء ذليلان و خوار شدگانى بنزديك خداى تعالى و دوستانش از بهر تكبّرى كه كردى ؛ چون ابليس اظهار تكبّر كرد خداى تعالى طوق مذلّت در گردن وى انداخت و لباس صغار در وى پوشانيد .
[ سوره الأعراف ( 7 ) : آيات 14 تا 18 ]
قالَ أَنْظِرْنِي إِلى يَوْمِ يُبْعَثُونَ ( 14 ) قالَ إِنَّكَ مِنَ الْمُنْظَرِينَ ( 15 ) قالَ فَبِما أَغْوَيْتَنِي لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَكَ الْمُسْتَقِيمَ ( 16 ) ثُمَّ لَآتِيَنَّهُمْ مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ أَيْمانِهِمْ وَ عَنْ شَمائِلِهِمْ وَ لا تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شاكِرِينَ ( 17 ) قالَ اخْرُجْ مِنْها مَذْؤُماً مَدْحُوراً لَمَنْ تَبِعَكَ مِنْهُمْ لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنْكُمْ أَجْمَعِينَ ( 18 )
چون خداى تعالى ابليس را از درگاه خود براند و بداغ لعنت موسوم كرد و او از رحمت خداى مأيوس شد با آدم و آدمى دشمنى پيش گرفت و در انديشهء آن افتاد تا آدمى را چگونه همچون خود گرداند گفت : بار خدايا مرا امهال كن و مهلت ده و تأخير كن و وقت مرگ من باز پس دار تا روز قيامت كه جملهء خلايق را برانگيزند و خداى تعالى اين حكايت كرد از ابليس تا بدانند كه ابليس با چنان معصيتى كه كرد و گناهى كه آورد آيس و نااميد نبود از اجابت خداى تعالى تا بندگان نااميد نشوند و قطع طمع نكنند از رحمت وى تا خداى تعالى دعاى ابليس بر وفق سؤال اجابت كرد يا نكرد ؟ سدى گفت :
نكرد براى آنكه وى زندگانى تا بروز بعث خواست و روز بعث روز نشر باشد نه روز مرگ و ليكن خداى تعالى وى را مهلت داد تا وقتى كه صلاح داند و گفت : تو از جملهء زمان دادگانى يعنى از جملهء آنانى كه ايشان را مهلت داده باشند و جاى ديگر گفت :
الى يوم الوقت المعلوم ، و گفتهاند كه : ابليس تأخير عذاب خواست تا روز قيامت و خداى اجابت كرد و تأخير عذاب وى كرد و بر قول اوّل خداى تعالى تعليق بمعلوم خود كرده باشد پس هيچ وقت ايمن نباشد و همچون ما باشد كه اجل خود ندانيم و غرض ابليس درين آن بود تا اغرا و اغواى بندگان خداى كند و غرض خداى آن بود كه تعريض كند وى را منزلت ثواب ، و وقت توبه و اعتذار بر وى موسّع كند و اگر وى اختيار