و ياد كن اى محمّد آن روز را كه ما حشر كنيم و برانگيزيم و جمع گردانيم ايشان را همه و گوئيم : اى جماعت جنّيان شما بسيارى را گمراه گردانيديد از آدميان و گويند دوستان ايشان از آنان كه فرمان ايشان برده باشند و بر هواى ايشان رفته باشند از آدميان كه : اى خداى ما تمتّع گرفتيم و برخوردار شديم بهرى ببهرى يعنى ما از يكديگر تمتّع گرفتيم و اين آنست كه چون يكى خواستى كه بسفرى رود در راه از جنّيان ترسيده پناه با سيّد آن وادى دادى و گفتى : أعوذ بسيّد هذا الوادى ، آنگه برفتى و گفتى ايمنم چنان كه خداى تعالى گفت :
وَ أَنَّهُ كانَ رِجالٌ مِنَ الْإِنْسِ يَعُوذُونَ بِرِجالٍ مِنَ الْجِنِّ فَزادُوهُمْ رَهَقاً
، اين استمتاع انس است بجنّ أمّا استمتاع جنّ بانس آنست كه چون از آدميان اين سخن شنوند و ببينند كه اعتقاد ايشان در حقّ جنّ چنين است شادمانه شوند و روا باشد كه اين استمتاع راجع باشد با آدميان كه بعضى ببعضى ممتّع ميشوند بشهوتيكه با يكديگر ميرانند و ميگويند كه : ما به يكديگر ممتّع شديم و برسيديم باجل خود آن اجلى كه تو ما را نهادهء از اجل مرگ و اجل حشر و نشر و حضور قيامت ، خداى تعالى ايشان را جواب داد و گفت بر سبيل تقريع جنّ و انس از جملهء غواة و ضلّال در وقت اعتراف ايشان بگناه خود در حالى « 1 » كه اعتراف و پشيمانى سود ندارد كه : اى غاويان و گمراهان دوزخ جاى شما و مقام شماست كه خالد و جاويد باشيد در دوزخ الّا آنچه خداى تعالى خواهد كه شما در دوزخ بر يك حال و يك صفت نباشيد بلكه بانواع عذاب معيّر و معذب باشيد هر وقت كه خداى تعالى خواهد عذاب شما را بنوعى ديگر از عذاب بدل ميگرداند و ببدل آن پوست كه سوخته باشد پوستى ديگر بيافريند چنان كه گفت :
كُلَّما نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْناهُمْ جُلُوداً غَيْرَها لِيَذُوقُوا الْعَذابَ
، و روا بود كه [ ما ] بمعنى « من » بود الّا آن را كه خواهد كه از دوزخ بيرون آرد از جملهء مؤمنان فاسق ، چون ايشان را بر معصيتى كه كرده باشند عقاب كرده باشد ببهشت برد ايشانرا براى ثواب ايمان و طاعت ايشان و خداى تو حكيم است آنچه كند از عذاب بر وجه حكمت و صلاح كند و عالم است بمقادير استحقاق ايشان عذاب را و اجزاء و تفاصيل آن داند .
هامش
( 1 ) - در بعضى نسخ : « در جائى » .