خون منجمد در كرده و مثانه و دل آن را چون خشك نمايند و نرم سوده با طلا بياشامند تقويت باه نمايد الزينة ضماد زهره و خون آن جهت بهق و سعفه و ضماد زهرهء آن در جاى تاريك تا سه روز بر صاحب لقوه مفيد اعضاء الراس بلع نمودن دل آن در حين كرمي ذبح يعنى كرماكرم باعث قوت حافظه و بدستور سعوط دماغ آن با روغن كنجد تازه الخواص تعليق چشم آن بر صاحب نسيان باعث عدم فراموشي هر چيز است كه ياد نمايند و به ياد آمدن فراموش شده و تقويت حافظه و بر صاحب جذام هرچند قديم باشد مؤثر و تعليق پر و زبان آن باعث جاه و دوستي با مردم و ظفر بر خصم و همچنين تعليق منقار زيرين آن و تعليق استخوان فك زيرين آن جهت بستن زبان بدكويان و دوستى دشمنان و تعليق هدهد مذبوح بتمامه بر در خانه باعث امان از سحر و چشم بد و ام الصبيان و تعليق استخوان آن جهت تپ ربع و كذاشتن ناخن و پر آن در حرير زرد بسته در زير سر دو خصم جهت الفت ميان ايشان خصوصا وقتى كه قمر در سنبله و نظر دوستى با زهره داشته باشد و نكاهداشتن آن با خود جهت نصرت بر خصم و بخور پر آن جهت زخمها و سحر و جنون و كريزانندهء هوام و مورچه و كيك و بخور مغز آن در برج كبوتران باعث آن است كه هيچ موذى نزديك آن نكردد و خوردن كوشت آن جهت رفع سحر و كسي را كه بسته باشند و چون خون آن را خشك نمايند و با سوسن خلط كنند و يا بروغن كنجد تازه و بر مو بمالند سياه و مجعد كرداند و چون بلندترين پرى از پرهاى بال آن را در پوست بندند و بر ران راست تعليق نمايند در هنكام مجامعت تقويت بخشد
* فصل الهاء مع الراء المهمله *
* هربي *
بفتح ها و سكون راء مهمله و كسر باء موحده و يا لغت هندى است
* ماهيت ان
صاحب خلاصة التجارب نوشته بيخ نوعى از محمود است و در جبال كشمير كثير الوجود و دو نوع مىباشد يكى مائل بسياهي و دوم سفيد شكرى رنك طولاني غير مخروطي به مقدار سه جدوار
* طبيعت سياه ان
در چهارم كرم و خشك و از سموم قتاله
* افعال و خواص ان
مقدار نيم نخود آن كشنده باسهال مفرط و قئ و سحج و سوزش و حرارت بواطن و تشنج يابس تدبير آن تدبير بيش خورده است و مذكور شد و از جهت شدت قوت حكماى هند اين را مستعمل ندارند و سفيد شكرى رنك آن در آخر سوم كرم و خشك و دانكى از ان كشنده است بعوارض مذكوره تدبير آن نيز بدستور و اين را در اكثر سموم مستعمل دارند و آنها را بقئ و اسهال دفع مىكند و مقاومت با همه سموم مىنمايد و بالخاصيت همه را دفع مىكند و كفتهاند كه در هنكام برآوردن بيخ آن بايد كه صورت و دماغ را محافظت نمايند كه بخار آن بدانها نرسد و الا متورم مىكردد *
* هرطمان *
بضم ها و سكون راء و فتح طاء مهمله و ميم و الف و نون بعربي قرطمان نامند و كويند معرب هرطمان فارسى است
* ماهيت ان
حبي است شبيه بجلبان كه خار نامند و در ميان جو و كندم بهم مىرسد و بعضى خود جلبان دانستهاند و اشتباه است جهت آنكه هرطمان سرخ مائل بسياهي است و جلبان سياه مائل بغبرت و نبات هرطمان شبيه بكندم و تمر آن در غلافى منقسم به دو صنف
* طبيعت ان *
در سردى معتدل و مائل بخشكي و با قوت قابضه
* افعال و خواص ان
محلل و رادع اعضاء الصدر و الغذاء آشاميدن مطبوخ آن با روغن غير قابض و موافق سينه و جهت سرفه نافع و مطبوخ آن بدون روغن حابس بطن الاورام ضماد آن جهت ردع و تحليل اورام حاره در ابتدا نافع المضار ثقيل بطئ الهضم و محدث رياح مصلح آن سركه و زيرهء كرماني و روغن بسيار و مكيدن ليمو و سفرجل و اكر در فم معده مانده باشد خوردن حلويات باعث نزول آنست *
* هرنوه *
بفتح ها و سكون را و ضم نون و واو و ها و آن را قرنوه نيز نامند
* ماهيت ان
كفتهاند ثمر درخت عود است كوچكتر از فلفل و با اندك زردى و طعم آن تند و بوى آن خوش شبيه ببوى عود و از حوالى سنجر و عمان آورند
* طبيعت ان
مركب