عرب و در كوهستان از شكافهاى سنك رويد و در بو شبيه ببوى ليمو و چوب آن بسيار صلب و از ان نيزه مىسازند و برك آن شبيه ببرك كشنيز و شاخهاى آن باريك و بيخ آن كرهدار شبيه بسعد
* طبيعت ان
در آخر دوم سرد و خشك و با عفوصت
* افعال و خواص ان
رادع و مقوى اعضا آشاميدن نيم مثقال از بيخ خشك سائيدهء آن با بيضهء نيم برشت جهت شكستكي اعضاى صدر و ضربه و سقطه و فسخ عضل و وهن و وثي و رض و درين امور بهتر از رقع مطيب است و جلوس در طبيخ آن با اندكي اذخر جهت رفع سيلان رحم و نزف الدم آن و بواسير و مقعده مفيد است
* فصل الواو مع العين المهملة *
* وعل *
بفتح واو و كسر عين و لام
* ماهيت ان
اسم بقر جبلي است مطلقا و جمع آن وعول و اوعال آمده و بعضى كفتهاند بهتر از اهلى است و آن حيوانى است بسيار سياه رنك به قدر جاموس كوچكي و نوعي از ايل است و بتركي جوير و در ديلم شوكا نامند
* طبيعت ان
در سوم كرم و خشك
* افعال و خواص آن
جيد الغذا و مقوى اعضاى مبرودين و مشائخ پيه آن جهت فالج و كزاز و مفاصل و نقرس طلاء مفيد المضار سوزانندهء خون مولد اخلاط غليظهء سوداويه و جذام مصلح آن سركه و مرى و ابازير و حمول شاخ آن مورث عقر و موى آن كريزانندهء هوام بخوراو چون شخصى را زده باشند و يا ضربه و سقطه و يا صدمه بدان رسيده باشد در پوست آنكه كرماكرم جدا نموده باشند پيچند الم و وجع آن زائل كردد و ورم نكند
* فصل الواو مع اللام *
* و لب *
بفتح واو و لام و باء موحده
* ماهيت ان
بلغت عربي نام نوعى از يتوعات است و بيوناني نابلس نامند نبات آن به قدر ذرعي و برك آن شبيه ببرك زيتون و بسيار سبز مائل به تيركي و با خشونت و شيردار و چون قطع نمايند شير از ان جارى كردد و در بعضى اماكن شبيه ببرك مورد و آن غير و لب است كه شجرة الراهب نامند و غير ماهودانه است
* طبيعت ان
كرم و خشك در دوم
* افعال و خواص ان
مغثى و مقئ قوى و با قوت مسهله و مخرج اخلاط بعنف و منقي بدن و كويند از عجائب خواص آنست كه چون از جهت فوق قطع نمايند برك و شير و تخم آن مقئ صرف مىباشد بدون قوت مسهله و اكر از طرف پائين قطع نمايند مسهل بدون قوت مقئه و اكر از هر دو قسم تركيب نمايند و بخورند قئ و اسهال هر دو مىآورد و مسقط كرم شكم است مقدار شربت آن نيم درم و زياده بران كشنده و مورث غشي مصلح آن عسل و آبى كه در ان بنفشه جوشانيده باشند بدل آن لاله است و اولى اجتناب از استعمال آنست مطلقا
* باب بيست و هفتم در بيان ادويهء كه حرف اول انها ها است *
* فصل الهاء مع الالف *
* هارسنكهار *
بفتح ها و الف و را و فتح سين مهملتين و سكون نون و كاف و الف و راء مهمله لغت هندى است بمعني علاقهء كل كه از براى زينت در كردن اندازند زيرا كه ها و بلغت هندى بندكل را كه در كردن اندازند نامند و سنكهار زينت و آرايش را كويند
* ماهيت ان
درختى است هندى و در هند خصوص در بنكاله كثير الوجود و ساق آن مربع شكل و از بيخ تا انتها و در چهار ضلع آن در زير پوست چهار رك سفيد صلب اندك پهن رسته و همچنين در شاخهاى آن و برك آن متوسط در بزركي و كوچكي و سبز و تيره خشن و پائين آن عريض و بالاى آن باريك بعضى مشرف و بعضى غير مشرف و پوست ساق و شاخ آن منقط بنقطهاى سفيدرنك شبيه بكاوزبان و كل آن خشبو و ساق آن زرد و كل آن انبوبى شكل باريك اندك