كردهاند و نموست علتى است كه در سر بهم مىرسد بنا بر مشاركت درين وصف مسمى بدان كشته و مرغ و موش را صيد كنند و در هنكام سستي صداى آن شبيه بصداى كربه كردد و در وقت غير مستي بنهجى ديكر و تركان ماوراء النهر آن را لاكنجه كويند و در بلاد مرو نيز يافت مىشود
* افعال و خواص ان
امراض الراس سعوط خون آن به قدر يك قيراط با شير زنان رافع جنون و اكتحال زهرهء آن با سفيدى بيضه مرغ رافع دمعه الزينة طلاى سركين آن با خردل رافع داء الثعلب و طلاى پيه آن و بدستور موى سوختهء آن با روغن رافع بهق سياه و جرب الخواص ارسطو كفته چون آفتاب در بيت خود با شرف باشد چشم راست آن را كرفته در خرقهء كتان بسته بر صاحب حمى ربع تعليق نمايند رفع حمى او كردد و چون چشم چپ آن را بندند حمى باز عود نمايد و مفارقت نهنمايد
* فصل النون مع الواو *
* نوارس *
بفتح نون و واو و الف و كسر را و سين مهملتين لغت يوناني است و بعربي آن را شجرة القدس و مسواك العباس و مسواك المسيح نامند
* ماهيت ان
نوعى از قنا است شاخهاى آن باريك و بلند تا بسه ذرع و برك آن ريزه مستدير و جميع اجزاى آن مزغب با زغب شبيه به پشم و كل آن زرد و خوشبو و طعم آن تند و خار آن تيز مانند سوزن و صمغ آن ما بين سفيدى و سرخي و در روم و حلب كثير الوجود منابت آن آجام
* طبيعت تخم آن
در دوم كرم و خشك و بيخ آن در سوم و اين قوىترين اجزاى آنست
* افعال و خواص ان
مجفف و قابض اعضاء الصدر آشاميد عصارهء آن جهت قرحهء رئه و ذات الجنب بيعديل السموم تخم آن رافع سموم قتاله و مقاوم آنها مضر كرده مصلح آن قند و كفتهاند مصلح آن بندق است مقدار شربت آن يك مثقال الاعصاب ضماد بيخ آن در التيام جراحات اعصاب مجرب دانستهاند و لهذا آن را شجرة العصب نامند و طبيخ شكوفهء سائيده جرم آن و همچنين صمغ آن در التيام عصب ضعيفتر از بيخ آن و آشاميدن و ضماد كردن آن نيز جهت درد عصب و كوفتكي اعضا و از جاى بيرون رفتن و شكستن آن و قطع نزف الدم مؤثر و طبيخ نبات و كل آن قائم مقام صمغ آنست
* نوشادر *
بضم نون و سكون واو و فتح شين معجمه و الف و ضم دال و راء مهملتين لغت فارسي است و بهندى نوسادر و بفرنكي سال ارمونيك نامند و نزد اهل صنعت موسوم بعقاب و كبريت الدخان و ملح النار و سلساليوس نيز است
* ماهيت ان
چيزى است سفيد شبيه بشورهء قلمي و اصناف مىباشد از معدني و مائي و مصنوع معدني آن را معدن بلاد حاره مانند حبشه و زنج است و قطعهاى آن مانند شوره و مائي آن آب چشمه ايست كه چون دست بدان زنند كف كند و از جوشانيدن آن قطعهاى سفيد بر روى آن بسته كردد و انطاكي كفته در نواح اصفهان آن چشمه موجود است و كويند در جبال خراسان نيز مىباشد و اين هر دو صنف عزيز الوجود داند و مصنوعى آن را از قاذورات و كثافات بتعفين و تصعيد به عمل مىآورند و احيانا قليلى در كورهء آجرپزى كه از قاذورات آن را طبخ دهند نيز بهم مىرسد و اين قبل از تصعيد اكثر رنك آن اغبر مىباشد و بعد از تصعيد سفيد شفاف مانند شورهء قلمي مىكردد و چون سفيد صاف شفاف آن را با مثل آن زاج زرد لارى و عشر آن زنكار تصعيد كنند سرخ مىكردد و در مصر و روم و ملتان شنيده شده كه قاذورات و كثافات و سركين حيوانات را جمع نموده و مانند خشت خام اقراص ساخته خشك كرده در كوره برهم چيده و بالاى آنها خشتهاى پخته را دودو استاده سر آنها را برهم تكيه داده آتش مىدهند و آنچه بران خشتها و بر اطراف و بالاى كوره صعود نموده منعقد مىكردد بعد از سرد شدن اخذ مىنمايند
* طبيعت ان
در آخر سوم كرم و در اول آن خشك
* افعال و خواص ان
ملطف و جاذب از عمق