تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مخزن الأدويه ( دائرة المعارف خوردنيها و داروهاى پزشكى سنتى ايران ) ( فارسى ) — صفحة 874

مساهمون:

ص٨٧٤
خود را بدان رساند و بول كند بران و از خواص آن آنست كه در هنكام رفتار هيچ حيوانى را بالاتر از خود نمىتواند ديد

* طبيعت كوشت ان

كرم و خشك

* افعال و خواص آن

اعضاء الراس پيه آن بهترين اطليه است از براى فالج و خدر و اوجاع مفاصل و نقرس و امراض بارده و بدستور تدهين بدان و اكتحال خون آن رافع جميع علل چشم اعضاء النفض قطور مغز سر آن با آب جرجير و زنبق در احليل مقوى و محرك جماع و بدستور حمول آن در روغن زنبق و جلوس بر پوست آن مسكن بواسير الجروح و القروح و الزينة طلاى مطبوخ پيه و كوشت آن با آب و زيتون مهرا پخته جهت ازالهء زخمها و شرى و حزاز بيعديل و طلاى خون آن رافع كلف و بهق و آثار جلد و طلاى زهرهء خشك آن بماء حماض اترج رافع بهق و از خواص آنست كه چون كسى بر تمام جسد خود پيه كفتار بمالد پلنك قصد او نكند و چون آن‌كس نزديك آن رود پلنك نكريزد و به حدى بيحس كردد كه قدرت بر حركت او را نماند كه آن شخص اكر خواهد آن را بتواند بكيرد و نمر بسيار محب خمر است چون بدان رسد بىاختيار آن را بنوشد طرد الهوام موى آن را چون در خانه دود كنند كژدم بكريزد از انجا و خود از درخت سر بكريزد المضار زهرهء آن سم قاتل و دو دانك آن در سه ساعت هلاك سازد تدارك آن قئ نمودن بشير تازه دوشيده و بعد از ان ربوب و طين مختوم خوردن است و سائر تدابير زهرهء اسد خورده است كه مذكور شد

* نمل *

بفتح نون و سكون ميم و لام لغت عربي است بفارسي مورچه و بهندى چونتي نامند و بزرك آن را چونتا و كتيرا بتاى چهار نقطهء هندى و بتركي قاربيجه

* ماهيت ان

از جملهء حشرات و قوت شامهء آن غالب‌تر از حيوانات ديكر و مختلف مىباشد در مقدار از بزرك و متوسط و ريزه بزرك سياه را برى و دست و پا بلند آن را نمل فارس و بفارسي مورچه سوار و كوچك را بلدى و كبار پرنده را طيار و بفارسي مورچهء پردار نامند و كفته‌اند كه هرچند بزركتر شود پردار مىشود

* طبيعت مطلق ان

در سوم كرم و خشك

* افعال و خواص ان

با قوت سميه خصوص كبار آن الاذن مهريارس كفته چون مور را در روغن زيتون بجوشانند و در كوش بچكانند رافع كرى و رياح و طنين آنست آلات التناسل چون صد عدد مورچهء مقابر را در نيم اوقيه روغن رازقي و يا روغن زنبق انداخته سه هفته در آفتاب بكذارند طلاى آن بر قضيب و حوالى آن بغايت محرك باه مايوس و رافع عنب و مورث صلابت و بزركي آلت و از مجربات دانسته‌اند الاورام و البثور طلاى مور مقابر با سركه رافع خنازير الزينة طلاى مسحوق آن مانع برآمدن موى چون بار اول قلع كرده باشند محتاج بتكرار استعمال نيست و ضماد كبار سياه آن جهت برص بعد تنقيه و ضماد تخم آن با همه روغنها مسقط مو و مانع برآمدن آن دانسته‌اند المضار خوردن آن موجب مغص و كرب و نفخ و رياح و قراقر مصلح آن عسل و زيره و چون كسى را بكزد خصوص نوع برى آن سوزش و خارش عظيم و ورم بهم مىرسد مصلح آن ماليدن آهن سوده با سركه و روغن تلخ و ضماد چوب خيزران با آب و تخم آن را چون بخورند تحريك رياح شكم به طرف اسفل به حدى نمايد كه ضبط آن دشوار و متعذر باشد مصلح و رافع آن زيرهء كرماني الخواص كفته‌اند چون كسى خواهد كه چيزى در جاى كذارد و مورچه در ان نرود بايد كه در وقت كذاشتن حبس نفس نمايد و نفس نكشد مورچه در ان نخواهد رفت ما دام كه دست ديكرى بدان نرسد و از اسرار مكتومه است و از دخان كبريت و قطران و حلتيت و زهرهء كاو نر بكريزد

* نموس *

بضم نون و ميم و سكون واو و سين مهمله جمع نمس است

* ماهيت ان

حيوانى است به مقدار شغال و صورت آن شبيه بدلق و رنك آن مائل بزردى و با خطوط سبز و سر آن كم و موى بسيار چرب به حدى كه مظنهء آن شود كه كويا چرب